دنيا به هر طرف برگردد او نيز بر مىگردد ، و هرچه هشدارش دهند از خدا نمىترسد .
از هيچ پند دهندهاى شنوايى ندارد ، با اينكه گرفتار آمدگان دنيا را مىنگرد كه راه پس و پيش ندارند و در چنگال مرگ اسيرند .
مىبيند كه آنها بلاهايى را كه انتظار آن را نداشتند بر سرشان فرود آمد و دنيايى را كه جاويدان مىپنداشتند از آنها جدا شده و به آنچه در آخرت وعده داده شده بودند خواهند رسيد ، و آنچه بر آنان فرود آيد وصف ناشدنى است .
5 وصف چگونگى مرگ و مردن
سختى جان كندن و حسرت از دست دادن دنيا ، به دنيا پرستان هجوم آورد .
بدنها در سختى جان كندن سست شده و رنگ باختند ، مرگ آرام آرام همهء اندامشان را فرا گرفته ، زبان را از سخن گفتن باز مىدارد ، و او در ميان خانوادهاش افتاده با چشم خود مىبيند و با گوش مىشنود و با عقل درست مىانديشد كه عمرش را در پى چه كارهايى تباه كرده ؟
و روزگارش را چگونه سپرى كرده ؟
به ياد ثروتهايى كه جمع كرده مىافتد ، همان ثروتهايى كه در جمع آورى آنها چشم بر هم گذاشته و از حلال و حرام و شبهه ناك گرد آورده و اكنون گناه جمع آورى آن همه بر دوش اوست كه هنگام جدايى از آنها فرا رسيده ، و براى وارثان باقى مانده است تا از آن بهرمند گردند ، و روزگار خود گذرانند .
راحتى و خوشى آن براى ديگرى و كيفر آن بر دوش اوست ، و او در گرو اين اموال است كه دست خود را از پشيمانى مىگزد به خاطر واقعيّتهايى كه هنگام مرگ مشاهده كرده است .
در اين حالت از آنچه كه در زندگى دنيا به آن علاقمند بود بى اعتنا شده آرزو مىكند ، اى كاش آن كس كه در گذشته بر ثروت او رشك مىبرد ، اين اموال را جمع كرده بود .
اما مرگ هم چنان بر اعضاى بدن او چيره مىشود ، تا آن كه گوش او مانند زبانش از كار مىافتد ، پس در ميان خانوادهاش افتاده نه مىتواند با زبان سخن بگويد و نه با گوش بشنود ، پيوسته به صورت آنان نگاه مىكند ، و حركات زبانشان را مىنگرد اما صداى كلمات آنان را نمىشنود ، سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا مىگيرد ، و چشم او نيز مانند گوشش از كار مىافتد ، و روح از بدن او خارج مىشود ، و چون مردارى در بين خانواده خويش بر زمين مىماند كه از نشستن در كنار او وحشت دارند ، و از او دور مىشوند . نه سوگواران را يارى مىكند و نه خوانندهاى را پاسخ مىدهد ، سپس او را به سوى منزلگاهش در درون زمين مىبرند ، و به دست عملش مىسپارند و براى هميشه از ديدارش چشم مىپوشند .
6 وصف رستاخيز و زنده شدن دوباره
تا آن زمان كه پروندهء اين جهان بسته شود ، و خواست الهى فرا رسد ، و آخر آفريدگان به آغاز آن بپيوندد ، و فرمان خدا در آفرينش دوباره در رسد .