تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احكام جهاد (فارسى) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
« كان رجل في الزمن الأوّل طلب الدنيا من حلال فلم يقدر عليها ، وطلبها من حرام فلم يقدر عليها ، فأتاه الشيطان فقال له : ألا أدلّك على شيء تكثر به دنياك وتكثر به تبعك ؟ فقال : بلى ، قال : تبتدع ديناً وتدعو الناس إليه ، ففعل فاستجاب له الناس وأطاعوه ، فأصاب من الدنيا . ثمّ إنّه فكّر فقال : ما صنعت ؟ ابتدعت ديناً ودعوت الناس إليه ، ما أرى لي من توبة إلّاأن آتي من دعوته إليه فأردّه عنه ، فجعل يأتي أصحابه الذين أجابوه ، فيقول : إنّ الذي دعوتكم إليه باطل ، وإنّما ابتدعته ، فجعلوا يقولون : كذبت هو الحقّ ، ولكنّك شككت في دينك ، فرجعت عنه ، فلمّا رأى ذلك عمد إلى سلسلة فوتد لها وتداً ثمّ جعلها في عنقه ، قال : لا احلّها حتى يتوب اللَّه عزّ وجلّ عليَّ ، فأوحى اللَّه عزّ وجلّ إلى نبي من الأنبياء : قل لفلان : وعزّتي لو دعوتني حتى تنقطع أوصالك ما استجبت لك حتى تردّ من مات على ما دعوته إليه فيرجع عنه » « 1 » . « در زمان گذشته مردى بود كه دنيا را از راه حلال طلب مىكرد و به آن دست پيدا نمىكرد ، از راه حرام دنيا را طلب كرد و به آن دست پيدا نكرد ، پس شيطان به سراغ او آمد و گفت : آيا تو را راهنمايى كنم به آنچه بواسطهء آن دنيايت افزون و پيروانت زياد شود ؟ گفت : آرى . گفت : آيينى را بدعت بگذار و مردم را به سوى آن فراخوان . پس آن شخص نيز چنين كرد و مردم او را اجابت كردند و از او اطاعت نمودند . پس از دنيا به آنچه مىخواست رسيد . سپس او فكر كرد و گفت : چه كارى بود كردم ؟ آيينى را اختراع و بدعت كردم و مردم را به سوى آن دعوت كردم . گمان نمىكنم براى من توبه‌اى باشد مگر اينكه بروم و هركه را به آن آيين دعوت كرده‌ام از آن برگردانم . پس مىآمد به نزد كسانى كه او را اجابت كرده بودند و مىگفت : آنچه من شما را به آن خوانده بودم باطل بوده و من آن را بدعت و اختراع كرده بودم ، ولى ايشان مىگفتند : دروغ مىگويى ، همان حق است ، و لكن تو در دينت به شك افتاده‌اى و از آن برگشته‌اى . او چون چنين ديد خود را از گردن به زنجيرى كه با ميخ به ستونى كوبيده
هامش
( 1 ) - وسائل الشيعه ، ج 11 ، باب 79 ، ص 343 ، حديث 1 .
احكام جهاد (فارسى) — صفحة 110 | دانش / السيد محمد تقي المدرسي