تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
پس اول چنين گويند كه الحمد للَّه ، شكر خداى را عزّ و جلّ كه ما را بيافريد ، و از فرزندان آدم آفريد ، نه از شياطين آفريد و نه از چهارپايان و دد و دامهاى ديگر آفريد ، چنان كه پيغامبر عليه السّلام گفت : من عرف نفسه فقد عرف ربّه . و خداوند عزّ و جلّ گفت :
وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ
« 1 » . گفت بتن خويش اندر ننگريد ؟ بدانچه خداى را و پيغامبر را بدان بتوانيد دانستن . و ديگر جاى گفت :
وَ خَلَقْناكُمْ أَزْواجاً
« 2 » . گفت من چون شما را بيافريدم جفت آفريدم ، و اين هر دو مسئله بشرح گفته آيد . پس خداى عزّ و جلّ آدم را بيافريد ، و از گل آفريد ، و صورتى بىجان او كنده ، و بىجان هيچ چيز نباشد . پس خداى عزّ و جلّ جان را بآدم جفت گردانيد ، و چون جان با او جفت گشت آن گه مردم گشت ، و چون جان با او جفت نبود هيچ كار را به كار نيامد ، هم چنان كه چون مردم بميرد هيچ كار را به كار نيايد . پس جان بسر آدم « 3 » اندر شد . چشم را بيافريد تا عبرتها ببيند و آن جفت است ، و گوشش را بيافريد تا علم و حكمت بشنود و آن جفت آفريد ، و بينى را بيافريد تا بويها بشنود و هم جفت آفريد ، و دندان را بيافريد تا بدان طعامها بخايد و آن « 4 » هم جفت آفريد ، و شكم را بيافريد تا طعامها در آن كنند و آن هم جفت آفريد با پشت يك جا ، و دستش را بيافريد تا بدان عملها كند و آن هم جفت آفريد ، و پايش را بيافريد تا بدان بيايد و برود و هم جفت آفريد ، و عورتهاش بيافريد تا بدان بول و غايط
هامش
( 1 ) الذاريات ، 21 ( 2 ) النبأ ، 8 ( 3 ) چون مردم بميرد و جان از وى جدا شود به هيچ كار باز نيايد . و آدم آنجا چهل سال افكنده بود بىجان . چنان كه خداى گفت عز و جل :هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً. و اين حين چهل سال باشد . پس اول جان بسر آدم . . . ( پا ) ( 4 ) بيافريد تا بدان بگزد