امسك حمارك انّه مستنفر
فى اثر أحمرة عمدن بغرّب ( 1 )
مدنيان و شاميان خواندند : « مستنفرة » ، به فتح « فا » ، ( 2 ) و باقى قرّاء به كسر « فا » خواندند . بر قراءت اهل مدينه و شام لفظ مفعول بود ، يعنى رمانيده و فعل متعدّى باشد .
* ( فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ ) * ، در اين لفظ خلاف كردند مفسّران . مجاهد و قتاده و ضحّاك و ابن كيسان گفتند : مراد به « قسورة » تيراندازانند ، و اين روايت عطاست از عبد اللَّه عبّاس . سعيد جبير گفت : صيّادانند ، و اين روايت عطيّه است از عبد اللَّه عبّاس . و ابو حمزة گفت از عبد اللَّه عبّاس كه : مراد مردان ( 3 ) به خشم آمدهاند .
ابو المتوكّل گفت : « قسورة » لغط القوم باشد آواز ( 4 ) مردم باشد در گفتاگوى ( 5 ) .
ابو هريرة گفت : شير باشد . سليمان بن قته ( 6 ) گفت از عبد اللَّه عبّاس كه : « قسورة » به زبان حبشه شير باشد ، و اصل كلمت از « قسر » است و آن جبر و ستم باشد ، و وزنها ( 7 ) فعوله باشد ، اين براى آن خوانند او را كه همهء سباع را قسر كند و قهر .
عكرمه گفت از عبد للَّه عبّاس : * ( مِنْ قَسْوَرَةٍ ) * ، أى من حبال الصيادين ، از دام صيّادان گريخته باشد .
زيد أسلم گفت : هر چه قوى باشد از آدمى و جز آدمى بنزديك عرب « قسورة » باشد ، و قيل : هى ظلمة اللَّيل ، تاريكى شب باشد . و اصل او آن است كه گفتيم : من « القسر » ( 8 ) ، قال لبيد بن ربيعة ( 9 ) [ 15 - پ ] :
هامش
( 1 ) . آج ، كا : يغرب ، چاپ شعرانى ( 11 / 318 ) : لغرّب .
( 2 ) . آد ، آج ، گا اى منفّره .
( 3 ) . آج : مردمان .
( 4 ) . آج : آغاز .
( 5 ) . كا : گفت : و گوى ، آج : گفتاروى .
( 6 ) . اساس : نقطه ندارد ، آد ، گا : قبه ، آج ، رقيه ، شعرانى ( 11 - 319 ) : قنّه .
( 7 ) . كا : و وزن آن .
( 8 ) . اساس : القصر ، كه به نظر مىرسد كلمه دست كارى شده است ، با توجه به آج و ديگر نسخه بدلها و عبارت قبلى در همين مورد ، و نيز شواهد شعرى تصحيح شد .
( 9 ) . آد ، گا : امية بن ربيعة .