گفت : خدايت سلام مىكند و مىگويد :
أنت تجوز على الصّراط بنور اللَّه و علىّ بن ابي طالب يجوز على الصّراط بنورك و أمّتك تجوز على الصّراط بنور على ، فنورك من نور اللَّه و نور علىّ من نورك و نور امّتك من نور عليّ . و يغفر لكم
، و بيامرزد شما را .
* ( وَاللَّه غَفُورٌ رَحِيمٌ ) * ، و خداى تعالى آمرزنده و بخشاينده است . ] ( 1 ) * ( لِئَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتابِ ) * ، سعيد جبير خواند : لكيلا يعلم ، و « لا » صله است ، و التّقدير ليعلم اهل الكتاب ، و گفتند : اين « لا » اگر چه صله است در او شمّهاى از نفى است ، و آن آن است كه اهل كتاب نمىدانند ( 2 ) ، من اين براى آن كردم تا بدانند . و گفتهاند : « لا » صله باشد در هر كلامى كه در ضمن او نفى بود و اگر چه مصرّح نباشد ، چنان كه در اين آيت بيان كرديم ، و مثله قوله [ تعالى ] ( 3 ) : قالَ ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ( 4 ) ، و قوله : وَما يُشْعِرُكُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا يُؤْمِنُونَ ( 5 ) ، و قوله : حَرامٌ عَلى قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها أَنَّهُمْ لا يَرْجِعُونَ ( 6 ) .
* ( أَلَّا يَقْدِرُونَ عَلى شَيْءٍ مِنْ فَضْلِ اللَّه ) * [ أى لا يقدرون . « أن » ناصبه نيست بل مخفّفه است از ثقيله ، و تقدير آن كه : « أنهم لا يقدرون على شىء من فضل الله » .
گفت ] ( 7 ) : بدانند كه ايشان قادر نهاند بر هيچ چيز از فضل و نعمت خداى ، بل ( 8 ) فضل و رحمت او به دست اوست . كلبي گفت : مراد به اين اهل كتاب بيست و چهار مردند كه ( 9 ) از يمن به مكّه آمدند ، نه جهود بودند و نه ترسا بر دين پيغمبران ديگر بودند اسلام آوردند . ابو جهل ايشان را گفت : و فدى بوديد ( 10 ) شما
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . آد ، كا ، گا كه .
( 7 - 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد ، گا افزوده شد .
( 4 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 12 .
( 5 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيه 109 .
( 6 ) . سورهء انبيا ( 21 ) آيه 95 .
( 8 ) . اساس : با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 9 ) . آد ، كا ، گا : مرداناند .
( 10 ) . اساس : بديد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .