عافيت و صاحب بلا . بر اهل بلا رحمت كنيد و بر اهل عافيت خداى را شكر كنيد .
فضل بن موسى الشّيبانىّ گفت : سبب توبهء فضيل بن عياض آن بود كه او كنيزكى را دوست داشتى ، شبى وعده داد كه او بر او شود ( 1 ) ، او به ديوارى بر رفت و به بام خاست تا بر او شود ( 2 ) ، از سراى او آوازى بر آمد كه كسى مىخواند ( 3 ) :
* ( أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّه ) * . اين آيت بر دل او آمد ( 4 ) .
ساعتى بگريست ، گفت : بلى و اللَّه قد أنى ، آرى و اللَّه كه وقت آمد كه دل من نرم شود براى ذكر خداى . آنگه باز پس آمد و در ويرانه شد ( 5 ) تا آن جا بخسپد . جماعتى آن جا فرود آمده بودند ، با يكدگر مىگفتند : اى قوم بيدار باشيد كه امشب فضيل بر راه است ، نبايد تا ( 6 ) راه ما بزند و فضيل راهزن بود ، با خويشتن گفت : نبينى كه بندگان خداى از من چگونه مىترسند ! بار خدايا توبه كردم ، و علامت توبهام آن است كه در خانهء تو كه مسجد الحرام است مجاور باشم .
آنگه او آواز داد كه : يا قوم فضيل عياض منم ، از من مترسيد كه من بر سر آن نيستم كه تا امروز بودم ، آنگه از آن جا بيرون آمد و به مكّه ( 7 ) رفت [ 7 - پ ] و مجاور بنشست .
عبد اللَّه مبارك را پرسيدند كه : چنان فاسقى متهتّك كه تو بودى سبب توبهء تو چه بود ؟ گفت : من سخت مولع بودم به خمر خوردن و بر بط زدن . شبى از شبها در باغى بودم ، خمر مىخوردم . بر بط بر درختى نهادم و بخفتم . نيم شب از
هامش
( 1 ) . آد : وعده داد كه پيش او شود ، كا : وعده داشت كه به بر او شود .
( 2 ) . آد : او خواست كه به راه بام نزديك او شود .
( 3 ) . آد ، كا : آواز قرآن خواندن شنيد ، چون استماع كرد اين آيت شنيد كه .
( 4 ) . آد ، كا : در او اثر كرد .
( 5 ) . آد ، كا : خرابهاى شد .
( 6 ) . آد ، كا ، گا : كه .
( 7 ) . آد ، كا : بيرون آمد و در قصد راه ايستاد تا .