مقدّم بود بر صحابه و از هيچ كس در اين دو خصلت باز نگفتند كه از او ، تا در خبر است كه : يك روز اعرابى ( 1 ) بر او سؤال كرد ، او و كيل را گفت :
اعط الاعرابىّ ألفا ،
اعرابى را هزار ( 2 ) بده . گفت از زر دهم ( 3 ) يا از سيم ؟ گفت :
كلاهما عندي حجران فاعط الاعرابىّ انفعهما له
گفت : هر دو بنزديك من سنگ است ( 4 ) ، اعرابى را آن ده كه او را نافعتر بود ، امّا قتال كس خلاف نخواهد كردن ، پس آيت اگر تخصيص كنند به قومى دون قومى آنچه مضمون اوست به او لايقتر است از آن كه به ديگر كس .
آنكه گفت : اينان نيز كه پس از فتح نفقه و قتال كردند بى نصيب نيستند ، هر كس حظَّ خود دارد . * ( وَكُلًّا وَعَدَ اللَّه الْحُسْنى ) * ، گفت : همه را وعده داد خداى به آن نيكوتر از آنچه كرده باشند . و « حسنى » تأنيث احسن باشد . * ( وَاللَّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ) * ، خداى تعالى به آنچه شما مىكنيد داناست تا جزا دهد شما را بدانچه مىكنيد .
* ( مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّه قَرْضاً حَسَناً ) * ، آنگه تحريض كرد خلق را بر انفاق و زكات و صدقه و نفقه ، گفت : كيست آن كه قرض دهد به خداى تعالى قرضى نيكو ؟ آن دادن تو را قرض خواند تا بدانيد كه جزاى آن واجب است ( 5 ) بمنزلهء ( 6 ) جزاى دين و گزاردن قرض ، آنگه بيان كرد كه : از يك روى با قرض ماند و آن وجوب قضاست ، و از يك روى با تجارت ماند كه يكى را ده عوض باشد و هفتاد هفتصد ( 7 ) ، گفت : خداى دادن آن را مضاعف كند و او را مزدى و ثوابى باشد با كرامت .
هامش
( 1 ) . آد : اعرابى .
( 2 ) . آد ، كا ، گا دينار .
( 3 ) . اساس : يا از درم ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 4 ) . آد ، كا ، گا امّا .
( 5 ) . آد ، كا ، گا : بدانيد كه آن را جزا خواهد بود .
( 6 ) . آد ، كا ، گا : قضاى .
( 7 ) . آد ، گا فيضاعفه له .