و جرئت نكرد كه داخل اصفهان شود زيرا مىترسيد مغولان او را در آن جا محاصره كنند .
از اين رو به سميرم رفت .
اما فرمانرواى فارس كه در پى مغولان شتافته و بد ، چون نه جلال الدين را با خود ديد و نه لشكر او را ، از مغولان ترسيد و از تعقيبشان دست كشيد و بازگشت .
مغولان نيز همين كه ديدند هيچكس در پى ايشان نيست و تعقيبشان نمىكند ، از گريز باز ايستادند .
بعد به سوى اصفهان برگشتند و در راه خود هيچكس را نيافتند كه از پيشروى آنها جلوگيرى كند .
اين بود كه راه خويش را پيمودند تا به اصفهان رسيدند و آن شهر را محاصره كردند .
مردم اصفهان گمان مىكردند كه جلال الدين خوارزمشاه از ميان رفته و نابود شده است .
در اين انديشه بودند و مغولان نيز آنان را محاصره كرده بودند كه پيكى از سوى جلال الدين خوارزمشاه رسيد تا از سلامت او آگاهشان كند .
جلال الدين به وسيلهء او براى مردم اصفهان پيام فرستاده بود كه : « من گردشى مىكنم تا لشكريانى را كه سالم ماندهاند گرد آورم و پيش شما بيايم تا با هم بر مغولان بتازيم و از اصفهان دورشان كنيم . »
مردم اصفهان كه از سلامت جلال الدين خوارزمشاه آگاهى يافتند به دو پيام فرستادند و او را به سوى خويش فرا خواندند و وعده
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 96
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٦