تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
و جرئت نكرد كه داخل اصفهان شود زيرا مىترسيد مغولان او را در آن جا محاصره كنند . از اين رو به سميرم رفت . اما فرمانرواى فارس كه در پى مغولان شتافته و بد ، چون نه جلال الدين را با خود ديد و نه لشكر او را ، از مغولان ترسيد و از تعقيبشان دست كشيد و بازگشت . مغولان نيز همين كه ديدند هيچكس در پى ايشان نيست و تعقيبشان نمىكند ، از گريز باز ايستادند . بعد به سوى اصفهان برگشتند و در راه خود هيچكس را نيافتند كه از پيشروى آنها جلوگيرى كند . اين بود كه راه خويش را پيمودند تا به اصفهان رسيدند و آن شهر را محاصره كردند . مردم اصفهان گمان مىكردند كه جلال الدين خوارزمشاه از ميان رفته و نابود شده است . در اين انديشه بودند و مغولان نيز آنان را محاصره كرده بودند كه پيكى از سوى جلال الدين خوارزمشاه رسيد تا از سلامت او آگاهشان كند . جلال الدين به وسيلهء او براى مردم اصفهان پيام فرستاده بود كه : « من گردشى مىكنم تا لشكريانى را كه سالم مانده‌اند گرد آورم و پيش شما بيايم تا با هم بر مغولان بتازيم و از اصفهان دورشان كنيم . » مردم اصفهان كه از سلامت جلال الدين خوارزمشاه آگاهى يافتند به دو پيام فرستادند و او را به سوى خويش فرا خواندند و وعده