از اين رو ، نگذاشت كه آنان داخل خوزستان شوند .
بنابر اين غياث الدين با همراهان خود در جائى كه اردو زده بود ماند .
مدتى كه گذشت و اين كار به درازا كشيد و او ديد از اقامت خود در آن جا نتيجهاى نمىگيرد ، خوزستان را ترك گفت و رهسپار شهرهاى اسماعيليان گرديد و خود را به ايشان رساند و در پناهشان قرار گرفت .
جلال الدين خوارزمشاه كه تازه از كار مغولان فراغت يافته و به تبريز بازگشته بود ، در ميدان چوگان بازى مىكرد كه شنيد برادرش به اصفهان رفته است .
به شنيدن اين خبر چوگان را از دست انداخت و شتابان روانه گرديد .
در راه شنيد كه برادرش به اصفهان نرفته بلكه پيش اسماعيليان رفته و به آنان پناهنده شده است .
از اين رو به سوى شهرهاى اسماعيليان برگشت تا چنانچه برادرش را تسليم نكنند به تاراج شهرهاى ايشان پردازد .
در آن جا براى پيشواى اسماعيليان پيام فرستاد و برادر خود را از او خواست .
پيشواى اسماعيليان در پاسخ گفت :
« برادر تو تازه پيش ما آمده است . او سلطان و سلطانزادهاى است كه به ما پناه آورده و روا نيست كه تسليمش كنيم .
اما او را در پيش خود نگاه مىداريم و نمىگذاريم كه هيچيك از شهرهاى تو را بگيرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 92
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٢