فرزندانشان دست دراز كردند .
مردم خلاط كه چنين ديدند بر سر غيرت آمدند و همديگر را به جانبازى و حفظ آب و خاك و مال و ناموس خويش برانگيختند .
در نتيجه ، همه بار ديگر به سوى لشكريان خوارزمشاه برگشتند و با ايشان جنگيدند و از شهر بيرونشان كردند و بسيارى از ايشان را نيز كشتند .
لشكر خوارزمشاه هم گروهى از سرداران خلاط را اسير كردند و خون بسيارى از سربازان را ريختند .
كار جانفشانى درين نبرد به جائى رسيد كه حسام الدين على حاجب از اسب پياده شد و در برابر دشمن ايستاد و كسان خود را به جنگ برانگيخت .
زد و خوردى خونين و مصيبتى بزرگ روى داد .
پس ازين جنگ جلال الدين چند روز به استراحت پرداخت .
بعد ، مانند نخستين بار ، پيشروى به سوى خلاط را تجديد كرد .
مردم خلاط هم باز با او سخت جنگيدند تا لشكرش را از شهر شهر دور ساختند .
آنان در جنگ با جلال الدين خوارزمشاه ، جدى بودند و صميمانه مىكوشيدند و با آزمندى و اشتياق بسيار از جان خويش دفاع مىكردند و وقتى كه بد رفتارى خوارزميان و تبهكارى و بيرحمى ايشان در غارت شهرها را هم ديدند ، ديگر مانند كسانى مىجنگيدند كه مىخواستند از مال و جان و ناموس خود دفاع كنند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 59
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٩