جلال الدين خوارزمشاه مىخواست به ديار بكر و جزيره برود ، و از آن جا راهى درگاه خليفه شود و از او و همهء فرمانروايان براى پيكار با مغولان و دفع ايشان يارى بخواهد ، و آنان را از فرجام سستى و اهمال خود در دفع دشمن بر حذر دارد .
همين كه به خلاط رسيد ، شنيد كه مغولان در جست و جوى او هستند و در پى او مىشتابند .
از اين رو رهسپار شهر « آمد » گرديد و از بيم شبيخون مغولان ، پيشروان و پاسداران لشكر خويش را در چند جا به مراقبت گماشت .
اما گروهى از مغولان كه به دنبال او بودند راهى را سپردند كه پاسداران لشكرش در آن جا پاس نمىدادند . بدين جهة توانستند كه بىخبر خود را به دو برسانند و او را غافلگير كنند .
شبانه بر او حمله بردند و او چنان گريخت كه ديگر پشت خود را نگاه نكرد .
لشكريانى هم كه با وى بودند همه گريختند و از هر سو پراكنده شدند .
گروهى از سربازان او به حران روى آوردند ، و امير صواب ، فرمانده لشكر ملك كامل در حران ، با آن دسته از سپاهيان ملك كامل كه در اختيار داشت ، به ايشان حمله برد و از دارائى و اسلحه و چارپايان ، هر چه داشتند از ايشان گرفت .
گروهى ديگر از سربازان جلال الدين به نصيبين و موصل و سنجار و اربل و شهرهاى ديگر رفتند ولى فرمانروايان و مردم آن نواحى نيز بر ايشان تاختند و نيروى ايشان را درهم شكستند .
هر كسى به اموال آنان چشم طمع دوخت و به غارت ايشان پرداخت حتى كشاورز و كرد و تازى بيابانى و غيره . . .
بدين گونه مردم انتقام زشترفتارى و بدكارى ايشان را در خلاط و جاهاى ديگر ، گرفتند و به خاطر تبهكارىهائى كه در روى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 148
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٨