عز الدين آيبك اين كار را بدان سبب كرد كه به وى گفته بودند ملك اشرف مىخواهد سرور وى را دستگير كند و دمشق را از او بگيرد .
ايبك نيز ناچار بدين كار دست زد .
پس از بازگشت آنان لشكريانى از سوى ملك كامل به نزد ملك اشرف آمدند .
ملك اشرف با اين گروه و سربازان ديگرى كه داشت به راه فتاد و در برابر دمشق فرود آمد و آن جا را محاصره كرد ، و اين محاصره را ادامه داد تا هنگامى كه ملك كامل به دو رسيد .
با رسيدن ملك كامل محاصرهء دمشق شدت يافت و مصيبت دمشق زياد شد و دلهاى ايشان به تپش افتاد .
بدترين مشكل فرمانرواى دمشق اين بود كه پول بسيار كمى داشت و بيشتر پولهاى او در كرك بود و به سبب اعتمادى كه به عموى خود ، ملك اشرف داشت ، چيزى از آن اندوخته برنداشته بود .
از اين رو كارش به جائى رسيد كه از بىپولى ناچار شد زيورها و جامههاى زنان خويش را بفروشد .
سرانجام چنان عرصه بر او تنگ شد كه پيش عموى خود ، ملك كامل ، رفت و به او وعده داد كه دمشق و قلعهء شوبك را تسليم وى كند به شرطى كه كرك و الغور و بيسان و نابلس را همچنان در دست داشته باشد و قلعهء صرخد و توابع آن نيز در اختيار عز الدين ايبك باقى بماند .
ملك كامل دمشق را تحويل گرفت و نمايندهء خويش را در دژ شهر گماشت تا برادرش ، ملك اشرف ، حران و رها و رقه و سروج
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 114
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٤