مىپرسند تو را ( 1 ) مردمان از قيامت ، بگو : علم آن بنزديك خداى است ، و چه دانى تو همانا قيامت باشد نزديك !
خداى لعنه كرد كافران را و ببجارد ( 2 ) براى ايشان دوزخ .
هميشه باشند در آن جا مادام ( 3 ) ، نيابند يارى و نه ياورى .
آن روز كه بگردانند رويهاشان در دوزخ ، گويند : كاشك ( 4 ) ما طاعت داشته بودمانى ( 5 ) خداى را و طاعت داشته بودمانى ( 6 ) رسول را .
گويند خداى ما ( 7 ) ! ما فرمان برديم مهترانمان را و بزرگانمان را گم بكردند راه ما ( 8 ) .
خداى ما بده ايشان را دو چندان از عذاب و لعنت كن ايشان را لعنتى بسيار .
اى آنان كه ايمان آوردهاى ( 9 ) ! مباشى چنان كه ( 10 ) آنان كه رنج نمودند ( 11 ) موسى را بيزار بكر [ د ] او را خداى از آنچه گفتند ، و بود بنزديك خداى وجيه ( 12 ) .
اى آنان كه گرويدهاى ! بترسى از خداى و بگويى گفتنى درست .
[ 8 - پ ]
هامش
( 1 ) - اساس : ندارد ، از آج ، افزوده شد .
( 2 ) - آج ، لب : ساخته است ، دا : ساخت .
( 3 ) - دا : جاودان ، آج ، لب : دائم .
( 4 ) - دا : كاشكى ، آج ، لب : اى كاشكى .
( 6 - 5 ) - دا : فرمان بردمانى ، آج ، لب : فرمان مىبرديم .
( 7 ) - دا : اى خداى ما ، آج ، لب : خدايا .
( 8 ) - دا : ما را راه .
( 9 ) - دا : اى آنان كه گرويدگانى .
( 10 ) - دا ، آج ، لب : چون آنان كه .
( 11 ) - دا : برنجانيدند .
( 12 ) - دا ، آج ، لب : با آب روى .