محمّد بن عمر الواقدىّ گفت به اسناد از زهرى كه : چون عمرو بن عبد ودّ اسب به خندق بجهانيد ، ميان سلع و خندق اسب را ناورد مىداد و رجزى مىگفت . رسول - عليه السّلام - صحابه را گفت :
من لهذا الملعون
، كيست كه پيش اين ملعون شود ؟
كس بر نخاست مگر امير المؤمنين ( 1 ) . گفت بنشين . دگر باره گفت : من له ، كيست او را ؟ هم ( 2 ) على برخاست . گفت : بنشين . سهام ( 3 ) بار گفت : من له ؟ هم او برخاست ، و المسلمون كانّما على رؤسهم الطَّير ، و پنداشتى ( 4 ) مسلمانان هر يكى بر سر مرغى دارند ، نمىيارست ( 5 ) باز جنبيدن . به بار سهام ( 6 ) رسول ( 7 ) على را پيش خواند و عمامه از سر او بر گرفت ( 8 ) و عمامهء خود به دست خود در سر او بست و تيغ خود به او داد و گفت :
امض لشأنك .
آنگه گفت :
اللَّهمّ اعنه
، بار خدايا يار او باش ! جابر عبد اللَّه انصارى گفت : من با على برفتم تا بنگرم ميان ايشان چه باشد .
چون على به او رسيد گفت : يا عمرو ! شنيدم كه تو در جاهليّت گفتى ( 9 ) هيچ كس نباشد كه مرا با خصلتى از سه خصلت خواند و الَّا اجابت كنم او را با آن يا با يكى ( 10 ) از آن .
گفت : و آن چيست ؟
گفت : آن كه اسلام آرى و گواى ( 11 ) دهى كه خداى يكى است و محمّد رسول اوست .
گفت : اين را تأخير كن . دگر چه ؟
گفت : به روى و ما را با اينان رها كنى .
گفت : تا زنان قريش گويند ( 12 ) عمرو از پسر ابو طالب ترسيد ! دگر چيست ؟
هامش
( 1 ) . آط ، آج ، لب ، مش على ، آب على كرّم اللَّه وجهه ، كا : على عليه السلام .
( 2 ) . آب امير المؤمنين .
( 3 ) . آب ، مش ، كا : سيم .
( 4 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : سيوم .
( 5 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : نمىبارستند .
( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : سيم ، كه : سيوم .
( 7 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش عليه السّلام ، كا : صلى اللَّه عليه و آله .
( 8 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : بگرفت .
( 12 - 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش كه .
( 10 ) . آب ، آج ، لب ، مش : او را با يكى .
( 11 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش ، كا : گواهى .