گفت : آن را بنزديك خداى زيادتى نباشد ، و زكات بيفزايد بنزديك خداى ، و قوله :
* ( فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ ) * ، اى هم اصحاب ضعف ، من قولهم : اجرب الرّجل اذا صار ذا ابل جربى ، و اعطش اذا صار ذا ابل عطاش ، قال - شعر :
كقربة ذى الثّلة المعطش * ( اللَّه الَّذِي خَلَقَكُمْ ) * ، گفت : او آن خداى است كه بيافريد شما را در بدايت ، و روزى داد در ميانه ، و بميراند به آخر ، و زنده كند در آخرت . اين بر سبيل تذكير نعمت گفت . * ( هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ ) * ، هيچ كس هست از اين انبازان ( 1 ) كه شما گرفتى با خداى كه چيزى كند از اين يا قادر باشد بر بعضى از اين ؟ * ( سُبْحانَه وَتَعالى ) * ، منزّه است او و متعالى از آن كه با او همتا و انباز ( 2 ) گيرند ( 3 ) .
آنگه گفت : * ( ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ ) * ، گفت :
فساد آشكارا شد در زمين و در دريا به آنچه مردمان ( 4 ) كنند از كفر و معاصى ، گفت ( 5 ) :
فساد برّ ، به قحط و قلَّت باران و نبات بود ، و فساد بحر به آن كه آبش كم شود و منافعى كه از او بودى كمتر باشد ( 6 ) به شوم ( 7 ) گناه بنى آدم .
قتاده گفت : اين پيش از مبعث رسول بود - صلَّى اللَّه عليه و على إله ( 8 ) - چون خداى تعالى رسول را بفرستاد ، اهل « برّ » - كه اهل بيابان و خيمهها بودند - به بركهء ( 9 ) او پر خصب و نعمت شدند ، و آنان كه اهل « بحر » بودند - از اهل ريف و ديهها و شهرها كه بر كنار دريا باشد - همه پر خير شدند .
مجاهد گفت : [ 217 - ر ] مراد به اين بحر ، نه درياست ، بل مراد هر شهرى و ديهى است كه آن را آبى روان باشد .
عطيّه گفت : هر آن سالى كه باران كم باشد غوص كم باشد .
عبد اللَّه عبّاس گفت : لؤلؤ در شكم صدف از قطرهء باران بود كه او روز باران بيايد
هامش
( 1 ) . آب ، آز ، مش : انبازانى .
( 2 ) . كا : هنباز .
( 3 ) . آج ، لب : گزيد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها مى .
( 5 ) . مش : گفتند .
( 6 ) . آج ، لب : كمتر شود .
( 7 ) . آج ، لب ، آز ، مش : بشومى ، كا : بشئوم .
( 8 ) . آب ، مش و سلَّم .
( 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آز ، مش ، كا : بركت .