تو است ، هر گه كه خواهى اين سطوت توان فرمودن ( 1 ) .
كسرى دگر باره نامه نبشت ( 2 ) كه : او را در لشكر پارس ( 3 ) عوض بسيار باشد ، او را بكش و سرش پيش من فرست . او دگر باره جوابى نبشت ( 4 ) و دفعى كرد ( 5 ) تا سه ( 6 ) نامه بنبشت ( 7 ) و او را فرمود كه : برادر را ( 8 ) بكش ، او دفع مىكرد .
به بار چهارم رسولى فرستاد به لشكر كه : من شهر براز ( 9 ) را معزول كردم و فرّخان را امير ( 10 ) كردم . و ملطَّفهاى به رسول داد و گفت : چون شهر براز ( 11 ) معزول گشته باشد و فرّخان و الى ( 12 ) اين ملطَّفه به دو ده .
او برفت و پيغام بداد . در حال شهر براز ( 13 ) از تخت فرود آمد و گفت : سمعا و طاعة ، و امارت رها كرد و فرّخان بر جاى برادر ( 14 ) بنشست .
چون كار بر او مستقيم شد ، رسول ملطَّفه بداد ، در آن جا نبشته بود كه : چون بر اين نبشته واقف شوى ( 15 ) ، در حال برادرت را گردن بزن و سرش پيش من فرست .
او بفرمود تا برادر را بگرفتند و تيغ حاضر كردند ، و خواست تا برادر را گردن بزند ( 16 ) ، گفت : تعجيل مكن ، تا من كارى تو را معلوم كنم .
آنگه كس فرستاد و آن نامهها كه كسرى نبشته بود ( 17 ) بياورد و سه نامه عرضه كرد ( 18 ) ، گفت : او سه نامه نبشت ( 19 ) به من در كشتن تو ، من تو را نكشتم ، تو به يك نامه مرا بخواهى كشتن ؟
فرّخان در حال از تخت فرود آمد و ملك را به برادر داد ، و شهر براز ( 20 ) رسولى كرد ( 21 ) به قيصر ملك الرّوم ( 22 ) كه مرا با تو سرّى هست ، و جز مشافهه راست نيايد . جايى
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : فرمود .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : نوشت .
( 3 ) . آج ، لب : فارسى .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : جواب نوشت .
( 5 ) . آب ، آج : دفع كرد ، مش : دفع مىكرد .
( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آز بار .
( 7 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آز : بنوشت .
( 8 ) . آب ، آز : او را .
( 20 - 13 - 11 - 9 ) . همهء نسخه بدلها : شهريزاد .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : والى .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها : امير .
( 14 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز كا و مش : او .
( 15 ) . همهء نسخه بدلها : چون اين نوشته بر خوانى .
( 16 ) . همهء نسخه بدلها برادر .
( 17 ) . همهء نسخه بدلها : فرستاده بود .
( 18 ) . مش : سه نامه بود بياورد و عرض كرد .
( 19 ) . همهء نسخه بدلها : نوشت .
( 21 ) . مش : روان كرد .
( 22 ) . همهء نسخه بدلها : ملك روم .