باشد ، صد شتر بدهد . او پسرش عبد اللَّه به ضمان بداشت ( 1 ) .
چون ابىّ خلف خواست كه به جنگ احد رود ، عبد اللَّه بن ابى بكر بيامد ( 2 ) در او آويخت ، گفت : رها نكنم تا ضمانى بندارى ( 3 ) چنان كه مرا به ضمان بستدى از پدرم .
او پايندان بداشت ( 4 ) و به احد رفت و مجروح شد و با مكّه آمد و از آن جراحت بمرد ، و آن جراحت رسول كرده بود ( 5 ) او بمرد سال نهم . اين قول بيشتر مفسّران است .
ابو سعيد خدرىّ گفت و مقاتل : روز بدر بود ، چون مسلمانان ظفر يافتند بر مشركان ، همان روز خبر آمد كه روميان غالب شدند بر پارسيان ( 6 ) ، مسلمانان شادمانه شدند به دو ( 7 ) فتح .
شعبى گفت : مدّت به سر نيامد تا روميان ظفر يافتند بر پارسيان ( 8 ) و ابو بكر گرو ببرد و مال خطر ( 9 ) بستد - و اين پيش تحريم مراهنه بود . ابو بكر آن مال پيش رسول آورد ، گفت : چه كنم اين را ؟ گفت : به صدقه بده .
امّا سبب غلبهء روم بر پارس آن بود كه عكرمه گفت و جماعتى مفسّران كه : شهر براز ( 10 ) چون بر روم غالب شد و ولايت ايشان ( 11 ) مىكند و مىسوخت تا به خليج رسيد .
روز مجلس ( 12 ) شراب بر ( 13 ) برادرش فرّخان نشسته بود بر عادت ايشان در ميان فرّخان گفت : من در خواب ديدم كه بر سرير كسرى نشسته بودمى .
آن ( 14 ) سخن نقل كردند به كسرى ، كسرى نامه نبشت ( 15 ) به شهر براز كه : چون اين نامه به تو رسد ، در حال برادرت فرّخان را بگير و گردن بزن و سرش پيش من فرست . او نامه نبشت ( 16 ) و گفت : ايّها الملك ! فرّخان مردى شجاع و به كار آمده است ، و مادر زمين دشمنيم ، و از مردى چون او گزير نيست ، تعجيل مفرماى كه او دردست
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز كا : بداد .
( 2 ) . آج ، لب ، مش ، كا و .
( 3 ) . مش : نبدهى .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز كا : بداد .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، آن ضربت رسول زده بود .
( 6 ) . آب ، آج ، لب ، آز ، مش : فارسيان .
( 7 ) . آب ، آز ، مش : بدان .
( 8 ) . آب ، مش : فارسيان .
( 9 ) . مش : خط .
( 10 ) . آب ، آج ، لب ، آز ، مش : شهريزاد .
( 11 ) . چاپ شعرانى ( 9 / 40 ) خراب مىكرد و درختانشان .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها : يك روز به مجلس .
( 13 ) . همهء نسخه بدلها : با .
( 14 ) . همهء نسخه بدلها : اين .
( 16 - 15 ) . همهء نسخه بدلها : نوشت .