گفت اى موسى بدرستى كه بزرگان گروه اشارت ( 1 ) مىكنند به تو تا بكشند تو را .
بيرون شو ، بدرستى كه من تو را از نصيحت كنندگانم .
بيرون شد از مصر ترسنده ( 2 ) ، چشم ( 3 ) مىداشت كه از پس وى بيايند ، گفت اى خداوند من برهان مرا از گروه ستمكاران .
و چون روى كرد ( 4 ) سوى مدين گفت شايد بود كه خداوند من راه نمايد مرا به راه راست .
و چون فرا رسيد فرا ( 5 ) آب مدين يافت بر او بر سر چاه ( 6 ) گروهى از مردمان كه آب مىدادند ، و يافت از جزايشان دو زنى را ( 7 ) كه باز مىداشتند ( 8 ) گوسفندان خود را ، گفت چيست كار شما ، گفتند آن دو زن : ندهيم ما آب تا كه باز گردند شبانان ، و پدر ما پيرى است بزرگ .
پس آب داد موسى ايشان را ، پس برگشت ( 9 ) سوى سايهاى شد ( 10 ) ، پس گفت اى خداوند من ، بدرستى كه من بدانچه تو فرستى ( 11 ) سوى من از نيكى ، درويش و نيازمندم .
آمد به موسى از ايشان دو زن يكى مىرفت بر شرمسارى ، گفت آن زن كه
هامش
( 1 ) . آط ، آج ، لب ، آل : مشورت .
( 2 ) . آب ، آج ، لب ، آل : ترسان .
( 3 ) . آج ، لب ، آل به گروه .
( 4 ) . آط ، آج ، لب ، آل : روى نهاد .
( 5 ) . آط : چون برسيد به ، آب : چون رو آورد بر .
( 6 ) . ديگر نسخه بدلها : ندارد .
( 7 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آل ، مش : دو زن .
( 8 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آل : كه مىراندند .
( 9 ) . آط : پشت كرد .
( 10 ) . آج ، لب ، آل : سايهء درخت .
( 11 ) . آط ، آب ، مش : تو فرستادى .