تا به سنگريزهء مسجد بازى كند . و حسن بصرى مردى را ديد كه به سنگ ريزهء مسجد بازى مىكرد در تعقيب نماز و مىگفت : اللَّهم زوجني من الحور العين ، بار خدايا مرا جفتى ده از حور العين ! گفت : بئس الخاطب انت تخطب و انت تلعب ، بد خواهندهاى از خداى ، خطبه مىكنى و به دست بازى مىكنى . بعضى دگر گفتند :
خشوع در نماز آن باشد كه همّت جمع كند و همه نماز را باشد ، نه آن كه به تن در نماز باشد و به دل در بازار .
گفتند ابو العبّاس جواليقى ( 1 ) مردى بود جوال فروش ، روزى جوالى به كسى داد ، و فراموش كرد كه به كى ( 2 ) داده است ! چندان كه انديشه مىكرد يادش نمىآمد . روزى به نماز رفت ، در نمازش ياد آمد با دوكان ( 3 ) آمد و شاگرد را گفت : يا فلان ! مرا ياد آمد كه ( 4 ) جوال به كه دادهام ، به فلان كس دادهام . گفت : چگونهات ياد آمد ؟ گفت : در نماز بامداد ( 5 ) . گفت : ( 6 ) استاد ! تو به نماز كردن بودى يا به جوال جستن ؟ مرد خويشتن را دريافت و دوكان ( 7 ) رها كرد و به طلب علم رفت ، چندان علم بياموخت تا مفسّرى شد .
ابو بكر واسطى گفت : خشوع در نماز آن باشد كه نماز خالص كند خداى را ، و بر او طمع عوضى ( 8 ) ندارد . ديگرى گفت : نماز كن ( 9 ) را چهار چيز ( 10 ) بايد تا خاشع باشد ، اليقين التّمام ، و اعظام المقام ، و اخلاص المقال ، و جمع الهمّة .
سلمة بن دينار گفت : بنزديك زين العابدين علىّ بن الحسين - عليهما السّلام و الصّلوة - نشسته بودم ، مردى در آمد و او را گفت : نماز دانى كردن ؟ من خواستم تا او را بزنم و جفا كنم ، مرا رها نكرد و گفت :
مهلا يا با ( 11 ) حازم فانّ العلماء هم الحلماء الرّحماء ( 12 ) ،
ساكن باش كه عالمان حليم و رحيم باشند . آنگه روى به سايل آورد و
هامش
( 1 ) . آط ، آب ، آز ، آل ، مش : ابو العبّاس جوالقى .
( 2 ) . كى / چه كسى .
( 7 - 3 ) . همهء نسخه بدلها : دكّان .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها آن .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : نماز يادم آمد .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها يا .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : عوض طمع .
( 9 ) . آج ، لب ، آل : نماز كردن .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : شرط .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : ابا .
( 12 ) . آج ، لب ، آل گفت .