است و ديگر ستارگان ، و لكن اكتفا كردند به ذكر بعضى .
قوله : * ( وَما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ ) * ، گفتند : سبب نزول آيت آن بود كه كافران گفتند : . . . نَتَرَبَّصُ بِه رَيْبَ الْمَنُونِ ( 1 ) ، ما انتظار مرگ محمّد مىكنيم ، حق تعالى اين فرستاد و گفت : اگر ايشان چشم بر مرگ تو نهادهاند ، ما هيچ آدمى را در دنيا خلود و جاويدانى ندادهايم ، و پيش ( 2 ) تو كسى جاويد نماند تا تو نيز بمانى .
* ( أَ فَإِنْ مِتَّ ) * ، اگر تو بميرى ايشان هميشه خواهند ماندن ! و بعضى گفتند : استفهامى دگر مقدّر است ، و التّقدير : افهم الخالدون ، و لكن اكتفا كرد به يكى ، و مثله قول الشّاعر - شعر :
رفوني و قالوا يا خويلد لا ترع
فقلت فانكرت ( 3 ) الوجوه هم بهم ( 4 )
يعنى ، اهم بهم . ( 5 ) .
آنگه گفت : * ( كُلُّ نَفْسٍ ) * ، هر تنى كه جان دارد مرگ بچشد ، و براى آن كه در مرگ سختى و شدّتى است به لفظ « ذوق » ( 6 ) گفت ، يقول : قد ذقت و بال فعلك ، و قال تعالى : إِنَّكُمْ لَذائِقُوا الْعَذابِ الأَلِيمِ ( 7 ) . و قال : ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ ( 8 ) .
فرّاء گفت : چون اسم فاعل به معنى ماضى باشد عمل نكند ، اضافت بايد كردن ( 9 ) چنان كه در آيت است ، و چون به معنى حال يا استقبال باشد عمل نصب كند ، چنان كه : زيد ضارب عمرو ( 10 ) بالامس ، اى ضرب عمرا ( 11 ) ، و زيد ضارب عمروا الان او غدا .
* ( وَنَبْلُوكُمْ ) * ، و ما شما را بيازماييم و امتحان كنيم - بر آن تفسيرها كه گفتيم [ به ] ( 12 ) بد و نيك بيمارى و تندرستى و درويشى و توانگرى و مرگ و زندگانى . * ( فِتْنَةً ) * ، اى امتحانا . و بلاء مصدرى است لا من لفظ الفعل . و مراد به امتحان و اختبار و فتنه از خداى تعالى تشديد و تكليف باشد - و اين را بيان كرديم پيش از اين . * ( وَإِلَيْنا ) *
هامش
( 1 ) . سورهء طور ( 52 ) آيهء 30 .
( 2 ) . آب ، آز از .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : و انكرت .
( 5 - 4 ) . كذا در اساس ، همهء نسخه بدلها : هم .
( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب : ذقّ .
( 7 ) . سورهء صافّات ( 37 ) آيهء 38 .
( 8 ) . سورهء دخان ( 44 ) آيهء 49 .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : شايد كرد .
( 10 ) . آط ، آب ، آز : عمر .
( 11 ) . اساس : عمروا ، با توجّه به قاعده و ضبط نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 12 ) . اساس : ندارد ، از آب ، افزوده شد .