اليك ، گفت : انّ و صاحبها ، اى نعم و صاحبها ، و قال الشّاعر :
بكرت علىَّ عواذ لي
يلحينني ( 1 ) و الو مهنّه
و يقلن ( 2 ) شيب قد علا
ك و قد كبرت فقلت انّه
اى نعم .
فرّاء گفت : در اين وجهى دگر هست ، و آن آن است كه : « الف » چون دعامهاى است كه زايل نشود ، و « الف » در اين باب جارى مجراى « يا » باشد در « الَّذين » كه در هر سه حال رفع و نصب و جرّ به يك صورت باشد ، فقالوا : الَّذين ، فى الاحوال الثّلاث ، و كنانه گفتند ، در حال رفع گويند : اللَّذون .
اگر گويند بر قول آن كس كه به معنى نعم گفت ، « لام » را چه جواب كرد كه آن در خبر « انّ » آيد ؟ جواب گوييم : عرب « لام » آرند در خبر ، و اگر چه « انّ » نباشد ، قال ( 3 ) :
خالي لانت و من جرير خاله
ينل العلاء و يكرم الاخوالا
و قال آخر :
امّ الحليس لعجوز شهربة
ترضى من اللَّحم بعظم الرّقبة
* ( يُرِيدانِ ) * ، مىخواهند تا شما را از زمين مصر بيرون كنند به سحرشان ، و مراد به اين دو گانه موسىاند و هارون . * ( وَيَذْهَبا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلى ) * ، و راه و طريقت نيكوتر شما ( 4 ) ببرند . امير المؤمنين - عليه السّلام - گفت : مراد آن است كه روى مردمان با خود گردانند . عبد اللَّه عبّاس گفت : مراد آن است كه ، سادات و اشراف قوم را ببرند .
عكرمه گفت : خياركم ، بهينهء شما را ببرند . قتاده گفت : مراد بنى اسرائيل بودند كه بنى اسرائيل به از ايشان بودند . كسائى گفت : يعنى سنّت و سمت و هدى نيكوترين شما ، و « مثلى » ، تأنيث أمثل باشد ، يعنى اعدل ، قال الشّاعر :
فكم متفرّقين . ( 5 ) بنوا بجهل
حدابهم الى زيغ فزاغوا
و زيغ بهم عن المثلى فتاهوا
و اورطهم على الوحل الرّداغ
فزلَّت فيه اقدام فصارت
الى نار غلا منها الدّماغ
هامش
( 1 ) . آب ، آج ، لب ، آز ، مش : بلحيتى .
( 2 ) . آب : يلقن .
( 3 ) . آج ، لب الفتى .
( 4 ) . چاپ شعرانى ( 7 / 472 ) را .
( 5 ) . چاپ شعرانى ( 7 / 472 ) : متعرّفين .