گفت : آن عصاى من است كه تكيه كنم بر آن و برگ فرو كوبم ( 1 ) به آن بر گوسپندم ، و مرا در آن حاجتهاى ديگر است .
گفت : بينداز آن را اى موسى .
بينداخت آن را ، گرديدى ( 2 ) آن مارى بود رونده ( 3 ) .
گفت : بگير اين ( 4 ) را و مترس كه باز بريم ( 5 ) آن را با شكل اوّل .
و فراهم گير دستت را باز ( 6 ) بالت ( 7 ) تا بيرون آيد سپيد بى عيبى ( 8 ) دليلى ديگر .
تا به آن نماييم ( 9 ) به تو از آيتهاى بزرگ خود .
برو به فرعون كه او طغيان كرد .
قوله تعالى : * ( طه ) * ، كوفيان * ( طه ) * آيتى شمردند ، و ديگران نشمردند . ابو عمرو « طه » خواند به فتح « طا » و امالهء « ها » . و حمزه و كسائى و خلف و ابو بكر الاعشى و البرجمىّ ( 10 ) به امالهء هر دو « طه » خواندند . و اهل شام و مدينه بين بين خواندند هر دو ، و باقى قرّاء به تفخيم هر دو ، و عيسى بن عمر در شاذّ بر عكس قراءت ابو عمرو خواند ، و حسن بصرى در شاذّ خواند : « طه » باسكان الهاء ، و گفت تفسيرش آن باشد كه : اى مرد .
مفسّران در معنيش خلاف كردند ، عبد اللَّه عبّاس گفت : قسم است به نامى از نامهاى خداى تعالى كه به او قسم كرد . و مجاهد و حسن و عطا و ضحّاك گفتند ، معنى اين كلمه آن است كه : يا رجل ، اى مرد . عكرمه گفت : هو بلسان الحبشه « يا
هامش
( 1 ) . آب ، آج ، لب : فرو كنم .
( 2 ) . آب : برگرديد ، آج ، لب : كه ديدى .
( 3 ) . آب : مارى كه مىرفت .
( 4 ) . آب : آن .
( 5 ) . آج ، لب : باز برانم .
( 6 ) . آب ، آج ، لب : با .
( 7 ) . آج ، لب : زير بغل بر .
( 8 ) . آج ، لب : سفيدى بى عيب .
( 9 ) . آب : تا باز نمايم .
( 10 ) . آز : الرجمى ، آج ، لب : الرّحمن .