لفظ الفعل كأنّه قال : و تخرّ الجبال فتهدّ هدّا .
* ( أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً ) * ، يعنى لان دعوا ، براى آن كه خداى را فرزند گفتند ايشان ، و من ان قالوا ، و براى آن كه خداى را فرزند گفتند . عبد اللَّه عبّاس گفت و ابىّ كعب : آسمان و زمين و كوهها و جملهء خلايق بترسيدند ( 1 ) جنّ و انس ، و فريشتگان به خشم آمدند و دوزخ به زفير آمد چون كافران خداى را فرزند گفتند .
آنگه از خود نفى كرد ( 2 ) : * ( وَما يَنْبَغِي لِلرَّحْمنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً ) * ، و نبايد و نشايد خداى را كه فرزند گيرد ، چه در حقّ او اين معنى محال باشد .
* ( إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * ، « ان » ، به معنى « ما » ى نفى است ، گفت : نيست هر كه در آسمان و زمين [ است ] ( 3 ) * ( إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً ) * ، الَّا ( 4 ) پيش خداى آيند به بندگى . و نصب او بر حال است از فاعل . و بعضى اهل معانى گفتند :
حق تعالى انفطار آسمان و انشقاق زمين و خرور كوهها بر سبيل مثل گفت براى آن كه عرب عند كارى فظيع منكر كه استعظام و استهوال آن كنند اين معنى گويند و الفاظى كه با اين ماند ، قال الشّاعر - شعر :
ا لم تر صدعا في السّماء مبيّنا
على ابن لبينى الحارث بن هشام
و قال آخر :
و اصبح بطن مكّة مقشعرّا
كأنّ الارض ليس بها هشام
و قال آخر :
لمّا اتى خبر الزّبير تواضعت
سور المدينة و الجبال الخشّع
بعضى دگر گفتند : معنى آن است كه ، اگر كارى عظيم منكر باشد كه از او آسمان بطركد ( 5 ) و زمين بشكافد و كوهها بيفتد اين كلمه باشد ، و مثله قوله تعالى : لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَه خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّه ( 6 ) . . . ، اى لو خشع و تصدّع الجبال ( 7 ) لشيء انزل عليه لتصدّع ( 8 ) لهذا القرآن . قوله : * ( أَنْ دَعَوْا ) * ، اين دعا
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها جز .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها گفت .
( 3 ) . اساس : ندارد ، از آط افزوده شد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها كه .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : بتركد .
( 6 ) . سورهء حشر ( 59 ) آيهء 21 .
( 7 ) . كذا : در اساس و ديگر نسخه بدلها ، به قرينه ضمير ، « جبل » صحيح تر به نظر مىرسد .
( 8 ) . آط ، آب ، آز ، مش : التصدع ، آج ، لب : الصّدع .