كه ورود دخول است ، و هيچ برّ و فاجر نماند و الَّا در دوزخ شود ، و لكن دوزخ بر مؤمنان برد و سلام باشد ، چنان كه بر ابراهيم تا دوزخ فرياد كند از ايشان و گويد :
آتش من سرد كردى ( 1 ) ، آنگه متّقيان را برهاند و ظالمان را رها نكند .
عمرو بن دينار گفت : نافع الارزق با عبد اللَّه عبّاس خلاف كرد در ورود . عبد اللَّه عبّاس گفت : ورود ، دخول باشد و استدلال كرد به آن آيات كه گفتيم از قصّه فرعون و حديث اصنام ، آنگه گفت : اينان در دوزخ خواهند شدن لا محاله ، و من و تو نيز خواهيم شد ، امّا مرا اميد آن است كه برون ( 2 ) آرد و تو را برون ( 3 ) نيارد به تكذيبت ( 4 ) كه مىكنى . و اين نافع از جملهء خارجيان بود .
و نيز به خبر أبو هريره كه او روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه او گفت كه :
هيچ مؤمن نباشد كه او را سه فرزند بميرد و الَّا او در دوزخ بيش از آن نماند كه تحلَّة القسم باشد ، چندان كه سوگند راست شود . آنگه اين آيت برخواند : * ( وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها ) * .
و سفيان بن عيينه گفت از حسن بصرى كه : روزى دو برادر بودند با هم حديث مىكردند . يك برادر بخنديد ، دگر يك او را گفت : اى برادر ! در قرآن خواندهاى كه خلقان به دوزخ خواهند شد ؟ گفت : بلى . گفت : آيتى خواندهاى كه برون آيند ؟
گفت : نه . گفت : پس چرا مىخندى ؟ نيز ( 5 ) او را خنده ( 6 ) نديدند تا بمرد .
و ابو اسحاق روايت كرد از أبو هريره كه او گفت : كاشكى مادر مرا نزادى ! اهل او او را گفتند ، نه خداى بر ما منّت نهاد به هدايت ! چرا چنين مىگويى ؟ گفت : در قرآن آيتى مىيابم كه خلقان به دوزخ شوند ، و آيتى نمىيابم كه بيرون آيند ، و در اين معنى بيتى گفتند ، و هو :
و قد اتانا ورود النّار ضاحية
حقّا يقينا و لمّا يأتنا الصّدر
اين دو حديث از ابو هريره و حسن بصرى بر مذهب اهل وعيد راست است ، و آن كه گفتند آيت صدر ( 7 ) نيست در قرآن ، درست نيست [ براى آن كه صدر عقب آيت
هامش
( 1 ) . آج ، لب : كرديد .
( 3 - 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز آط : بيرون .
( 4 ) . آب ، آج ، لب : تكذيب .
( 5 ) . آج ، لب : ديگر .
( 6 ) . آب ، آج ، لب : خندان ، مش : پس او را دگر كسى خندان نديد .
( 7 ) . آب : مصدر .