و انواع مختلف كه يك با يك نماند . « الوان » شايد تا حمل كنند بر حقيقت و شايد تا حمل كنند بر انواع و شايد كه حمل كنند بر هر دو وجه بنزديك ما ، چه لفظ به يك ( 1 ) عبارت توان كردن از دو معنى مختلف و از حقيقت و مجاز و اين مسألهاى است از اصول الفقه كه يعبّر باللَّفظة الواحدة ( 2 ) عن المعنيين المختلفين و عن الحقيقة و المجاز ، كقولهم : إذا غاب الشّفق فصلّ العشاء الآخرة ، و أراد الحمرة و البياض معا .
و إذا لمست جاريتك فأعد الطَّهارة ، و أراد باللَّمس ( 3 ) و الجماع معا . * ( إِنَّ فِي ذلِكَ لآيَةً ) * ، در اين آيتى و علامتى هست گروهى را كه انديشه كنند . و قوله * ( يَذَّكَّرُونَ ) * اصله :
يتذكّرون ، قلبت التّاء ذالا ، ثمّ ادغمت فى الذّال .
* ( وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ ) * ، او آن خداست كه مسخّر بكرد دريا را تا از آن جا ( 4 ) گوشت تازه مىخورى ، مراد ماهى است . و از اين آيت نتوان دانستن ( 5 ) كه هر ماهى كه در دريا باشد ( 6 ) حلال است بل بيشتر انواع ماهى إمّا حرام است او مكروه است ، و از ماهى حلال آن باشد كه فلوس دارد و آنچه بر او فلس ( 7 ) نباشد نشايد خوردن . و طريا ، به همز نشايد براى آن كه اصل او از طرو و طراوت ( 8 ) است : * ( وَتَسْتَخْرِجُوا ) * ، و نيز تا بيرون آرى از او يعنى از دريا ، * ( حِلْيَةً ) * ، حليتى ( 9 ) كه در پوشى از لؤلؤ و مرجان و انواع خرز كه از دريا برآرند .
يحيى بن اسماعيل گفت : مردى بنزديك باقر - عليه السّلام - آمد او را گفت : مرا بر حلىّ زنان زكات بايد دادن ؟ گفت : نه ، هى كما قال اللَّه تعالى : * ( حِلْيَةً تَلْبَسُونَها ) * .
* ( وَتَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فِيه ) * ، و كشتيها بينى در او مواخر . عبد اللَّه عبّاس گفت : جوارى يعنى رونده . سعيد جبير گفت : معترضة ، پديد آمده . قتاده و مقاتل گفتند : مقبلة و مدبرة ، روىها كرده ( 10 ) بهرى ، و بهرى پشت بركرده به يك بار . حسن بصرى
هامش
( 1 ) . قم : چه به يك لفظ ، آط ، آج ، لب : هر چيزى كه لفظ به يك بار ، آب ، آز : چه چيزى كه لفظ به يك بار .
( 2 ) . قم : باللفظ الواحد .
( 3 ) . جميع نسخهها : اراد الَّلمس .
( 4 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب كه .
( 5 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : دانست .
( 6 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : درد رياست .
( 7 ) . آز : فلوس .
( 8 ) . اساس : طورات ، با توجّه به اتّفاق نسخهها تصحيح شد .
( 9 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : حلى .
( 10 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : فرا كرده .