پسر خاله يوسف بود - گفت : نه با من عهد كردهاى كه يوسف را نكشى ؟ گفتند : بلى عهد كردهايم اكنون چه كنيم او را ؟ گفت : او را در چاهى افگنى كه ( 1 ) رهگذر كاروان است ، باشد كه از اين رهگذريان ( 2 ) كسى او را بر آرد .
و ذلك قوله : * ( فَلَمَّا ذَهَبُوا بِه وَأَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوه ) * ، « لمّا » در جاى ظرف افتد ( 3 ) و « با » تعديت راست و « ها » ضمير يوسف است و إجماع ( 4 ) عزم باشد . يقال : أجمع على كذا و أزمع ، و عزم بمعنى ، و بى حرف جر نيز ( 5 ) گويند ، يقال : أزمع و أجمع أن يفعل كذا . * ( وَأَوْحَيْنا إِلَيْه ) * ، در اين وحى خلاف كردند ، بعضى گفتند : وحى پيغامبرى بود و خداى تعالى عند آن حال او را پيغامبرى داد و جبرئل آمد و او را خبر داد و بشارت به آنچه ( 6 ) خواست بودن و او را تسليت داد ، و بعضى دگر گفتند : القاء القلب ( 7 ) است ، در دل او افگند خداى تعالى . و قول اوّل قول حسن بصرى است و جماعتى مفسّران و اين ظاهر آيت است . و قوله : * ( لَتُنَبِّئَنَّهُمْ ) * ، كه خبر دهى ايشان را به كار ايشان و آنچه با تو مىكنند . و مورد اين كلمه تهديد و وعيد است . * ( وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ ) * ، « واو » حال است ، يعنى در حالى كه ايشان ندانند . عبد اللَّه عبّاس و حسن و ابن جريج گفتند :
يعنى ندانند كه او يوسف است . مجاهد و قتاده گفتند : يعنى ايشان ندانند كه او را وحى آمده است . و « شعور » إدراك علم دقيق بود ، مشبّه بالشّعر . و دو قول گفتند در جواب « لمّا » : يكى آن كه محذوف است و تقدير آن است كه : و لمّا ذهبوا به و أجمعوا أن يجعلوه في غيابت الجبّ عظمت فتنتهم و كبر ما قصدوا له . و بعضى دگر گفتند : « أوحينا » جواب « لمّا » ست و « واو » صله است و التّقدير : لمّا ذهبوا به أوحينا إليه ، تا جواب را بشايد ( 8 ) ] ( 9 ) ، چه اگر « واو » بود عطف باشد و جواب نتواند بودن ، و اين مذهب كوفيان است . و گفتند : مانند اين بيت امرؤ القيس است .
فلمّا أجزنا ساحة الحيّ و انتحى
بنا بطن خبت ذى قفاف ( 10 ) عقنقل
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها بر .
( 2 ) . آو : رهگزريان .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : افتاد .
( 4 ) . بم : اجتماع .
( 5 ) . بم : جزم و نيز .
( 6 ) . آو ، بم : با آنچه .
( 7 ) . آو ، آج ، لب : القاه فى القلب ، بم : القاه القلب ، آب ، آز : القيناه فى القلب .
( 8 ) . بم : نشايد .
( 9 ) . نسخهء اساس تا اين جا افتادگى دارد ، از قم آورده شد .
( 10 ) . قم : حقاف ، آج : قفاق .