گفت : خبر ده مرا از مجرّة ،
قال : اشراج ( 1 ) السّماء و منها ( 2 ) هبط الماء المنهمر .
گفت : خبر ده مر از قوس ( 3 ) قزح ، گفت : قزح مگو كه آن نام ديو است ،
و قل قوس اللَّه و هى امان من الغرق ،
گفت : آن را قوس قزح مگو كه قزح نام ديو است ، قوس خداى گو آن را ، و آن امان است از غرق .
گفت : مرا خبر ده از انمحاق قمر ، اين آيت [ بر خواند ] ( 4 ) :
وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً ) * ( 5 ) .
قال : اخبرني عن اصحاب رسول اللَّه ، مرا خبر ده از اصحاب رسول .
گفت : از كدام اصحاب خبر دهم تو را ؟ گفت : از عبد اللَّه مسعود . گفت :
قرء القرآن ثمّ وقف عنده ،
قرآن بخواند و بنزديك قرآن باستاد ( 6 ) .
گفت : اخبرني عن ابي ذرّ ، گفت : خبر ده مرا از أبو ذر ، گفت :
عالم شحيح على علمه ،
عالمى بود بخيل بر علم خود ، يعنى علم جز به اهل نياموختى .
گفت ( 7 ) : خبر ده مرا [ 174 - ر ] از سلمان ، گفت :
ادرك علم الاوّل و الاخر و هو بحر لا ينزح و من لك بلقمان الحكيم و هو منّا اهل البيت
، گفت : سلمان علم اوّل و آخر دريافت ، و او دريايى است كه بنه رسد ( 8 ) و كه ضمان كند تو را به لقمان حكيم ، يعنى او مثل لقمان حكيم است ، و او از ماست اهل البيت .
گفت : مرا خبر ده از حذيفة بن اليمان ، گفت :
كان عرّافا بالمنافقين و سأل رسول اللَّه - صلَّى اللَّه عليه - عن المعضلات و ان سألتموه وجدتموه بها خبيرا ( 9 )
، گفت : منافقان را نيك شناخت و رسول را پرسيد از مشكلات ، و اگر بپرسى او را به آن عالم يا بى .
گفت : مرا خبر ده از عمّار ياسر ، گفت :
خالط الاسلام لحمه و دمه و هو محرّم على النّار
، گفت : ايمان با گوشت و خون او آميخته شده است ، و او حرام است بر
هامش
( 1 ) . مل : ابراح .
( 2 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آز : السّماء منها .
( 3 ) . آج ، آز و .
( 4 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء آو ، افزوده شد .
( 5 ) . سورهء بنى اسرائيل ( 17 ) آيهء 12 ، همهء نسخه بدلها ، بجز مج الاية .
( 6 ) . مل ، مج : بايستاد .
( 7 ) . آو هذا .
( 8 ) . بنه رسد / بنرسد .
( 9 ) . آج ، لب ، آز : خبيرا بها .