آن كه حسنات او را يكى را ده و يكى را هفتصد ( 1 ) پاداشت مىدهيم تا اندكى از آن در دنيا به او رسد و باقى ذخيره باشد براى قيامت ، بيانش قول رسول - عليه السّلام - كه او گفت :
من احسن فقد وقع اجره على اللَّه في عاجل الدّنيا و آجل ( 2 ) الاخرة ،
گفت : هر كه نيكويى كند ، مزد او بر خداى واقع شود در عاجل دنيا و آجل آخرت .
مفسّران و اهل علم خلاف كردند در آن كه مراد به آيت كيست ؟ بعضى گفتند :
كافراناند ، براى آن كه مؤمن طالب دنيا و آخرت باشد ، و ارادت آخرت غالب بود او را بر ارادت دنيا ، بيان اين قوله : * ( أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ ) * - الاية .
مجاهد گفت : اصحاب الرّياءاند . ماتع ( 3 ) الاصبحىّ گفت : در مدينه شدم مردى را ديدم كه خلق بسيار بر او جمع شده بود و او حديث مىكرد از رسول - عليه السّلام - و مردم از او مىشنيدند ، گفتم : اين مرد كيست ؟ گفتند : ابو هريره است . من پيش او بنشستم تا فارغ شد ، و مردم برفتند . گفتم : من مردى غريبم ، مرا حديثى گو ( 4 ) از رسول - عليه السّلام - كه تو از او شنيده باشى و ياد گرفته ( 5 ) . گفت : همچنين كنم ، حديثى گويم تو را كه از لب و دندان رسول شنيدم در اين خانه و جز من ( 6 ) نشنيد ، چه آن ساعت من با رسول بودم و كسى ديگر نبود .
آنگه گفت : حدّثني حبيبي رسول اللَّه ، اين بگفت و گريه بر او افتاد و ساعتى بگريست . دگر باره گفت : حدّثني رسول اللَّه ، دگر باره گريه بر وى غالب شد . به بار سيم ( 7 ) چون نام رسول برد از هوش برفت و ساعتى همچنان بود ، چون با هوش آمد گفت : مرا حديث كرد كه ، روز قيامت باشد و خلايق را در زمين قيامت بدارند ، حق تعالى خلقان را به حكومت خواند ، و خلقان ( 8 ) در زانو افتاده چنان كه متحاكمان باشند . اوّل گروه كه ايشان را پيش خداى برند سه كس باشند : مردى كه قرآن حفظ
هامش
( 1 ) . مج ، لب : هفصد .
( 2 ) . اساس : الاجل ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 3 ) . اساس : مسع ، آو ، آج ، بم ، مل ، لب ، آز : مانع ، مج : ماتع ، به قياس با نسخهء مج ، تصحيح شد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : كن .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها و دانسته .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل كس .
( 7 ) . آج ، بم : سيوم .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل را .