لتريبنى ، حديث تو مرا به تعجب ( 1 ) همى آرد ، يعنى نيكو مىآيد مرا ، و لكن دست تو مرا به شك مىافگند . گفت : چرا ؟ گفت : براى آن كه گمان مىبرم كه ( 2 ) در دزدى بريده باشند ! گفت : يا اعرابى ! اين دست چپ است . گفت : پس چه باشد ؟ گفت :
دزد را دست راست برند ، گفت : ندانم من تا كدام دست برند ، راست يا چپ ؟ زيد گفت : صدق الله حيث يقول : * ( الأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَنِفاقاً وَأَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّه عَلى رَسُولِه وَاللَّه عَلِيمٌ حَكِيمٌ ) * ، و خداى تعالى عالم است به احوال ايشان ، حكيم است در اجراى احكام برايشان ( 3 ) حق تعالى گفت : اعراب نيز بر دو قسمتاند : بعضى از ايشان آنانند كه : * ( يَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ مَغْرَماً ) * ، كه آنچه نفقه كنند در سبيل خداى غرامت و تاوان ( 4 ) شمارند . و « من » در اوّل آيت تبعيض راست ، و « مغرم » مصدر است بمعنى الغرامة ، و « غرم » و « غرامت » لزوم نايبهاى ( 5 ) باشد در مال بىجنايتى و منه قوله : . . . إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً ( 6 ) ، اى لازما ، و الغرام الحب اللازم ، و قال ( 7 ) :
و إن غرامي فوق كل غرام
و الغريم ، كل واحد من المتداينين ، و الجمع غرماء ، و غرمته ، اى الزمته في ماله .
* ( وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوائِرَ ) * ، و تربص ، انتظار عاقبت چيزى باشد ، و گوش آن مىدارند تا دايرهاى از دواير بد بر شما گردد . و دواير ، عواقب مذمومه باشد . فرّاء و زجاج گفتند : انتظار مرگ يا قتل ايشان مىكردند . آنگه حق تعالى گفت : آنچه بر ايشان مىاندازند بر خود برند ( 8 ) و آنچه بديشان مىخواهند به خود بينند . * ( عَلَيْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ ) * ، برايشان دايرهء بد باشد . ابن كثير و ابو عمرو خواندند : عليهم دائرة السوء ، به ضم « سين » ، و باقى قرّاء به فتح « سين » . و چون به فتح خوانى به معنى مصدر باشد ، نحو قوله : وَظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ . . . ( 9 ) ، و چون به ضمّ خوانى ، اسم باشد ، و دايره خود بد
هامش
( 1 ) . آو ، مج : به عجب .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها نبايد كه .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها آنگه .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها بجز مج : تابان .
( 5 ) . مج : تايبه .
( 6 ) . سورهء فرقان ( 25 ) آيهء 65 .
( 7 ) . مج شعر .
( 8 ) . سورهء فتح ( 48 ) آيهء 12 .
( 9 ) . آج ، لب : مىبرند .