گريخت و ( 1 ) « يا » را مكسور بكرد بر اتباع « ها » اتبع الكسرة الكسرة . و گفتهاند : هو على لغة من قال : نعبد و نستعين ، و اين لغتى ضعيف است ، و آنان كه اين لغت گويند در افعل و نفعل و تفعل گويند ، در يفعل كه به « يا » ( 2 ) باشد نگويند تا دو كسره حاصل نشود و معنى بر اين ( 3 ) قراءتهاى مشدّد الدّال [ آن ] ( 4 ) باشد [ كه : ] ( 5 ) آن كس سزاوارتر بود كه متابعت كنند او را [ كه او ] ( 6 ) به حق راه نمايد يا آن كه براى خود به حق راه نبرد الَّا ( 7 ) كه او را راه نمايد ، يعنى او در نفع خود به خود مستقل نباشد ، پس آن كه بر نفع خود قادر نباشد ديگرى را چون نفع كند ؟ و بر قراءت آن كس كه يهدي خواند ، معنى آن باشد كه : متابعت آن اوليتر باشد كه به حق هدايت كند ( 8 ) يا آن كه هدايت نكند و نتواند الَّا كه او را هدايت كنند ، پس فرق اين است كه : با تشديد ، فعل لازم ( 9 ) باشد ، [ و ] ( 10 ) با تخفيف متعدّى ( 11 ) ، يقال : هديته فاهتدى ، و مضارع يهتدى ، آنگه [ به ] ( 12 ) ادغام يهدّي شد چنان كه بيان كرده شد . و ابو عمرو به اختلاس ( 13 ) برخواند بين بين ، اعني بين الحركة و السّكون في « الها » ، و نيز قراءت اهل كوفه را حمل توان كردن بر معنى يهتدى ( 14 ) ، براى آن كه بعضى عرب گفتند : هديته فهدى ، اى اهتدى ، كما يقال : نقصته فنقص ، و زدته فزاد ، و جبرته فجبر . و اين طريقه در فعلى برود ( 15 ) كه هم لازم باشد و هم متعدّى ، چون : زاد و نقص و جبر ، اگر هدى به هر دو معنى آمده باشد اين مطَّرد ( 16 ) بود و الَّابنه رود ( 17 ) . آنگه شركاء را اگر به رؤساى ضلال ( 18 ) و ائمّهء ضلال حمل كنند ، بر او سؤال نيايد در باب هدايت و اهتداء ، و چون بر اصنام حمل كنند بر او اين سؤال بيايد كه چگونه گفت ( 19 ) اصنام جماد را ، كه ايشان مهتدى نشوند تا
هامش
( 1 ) . مل ، لب : ساگنين بگريخت و .
( 2 ) . مل : تا .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : حاصل شود و معنى بر اين .
( 12 - 10 - 6 - 4 ) . اساس : ندارد ، از آو ، افزوده شد .
( 5 ) . اساس : ندارد ، از آج ، افزوده شد .
( 7 ) . آج ، لب ، آز آن .
( 8 ) . آو ، بم ، مج : كنند .
( 9 ) . آج ، لب ، آز : فعلى متعدّى لازم .
( 11 ) . آج ، آز : لازم .
( 13 ) . اساس : اختلاف ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 14 ) . لب : تهتدى .
( 15 ) . اساس : نرود ، با توجّه به نسخه مج و لب تصحيح شده .
( 16 ) . آج ، لب ، آب : مطرود .
( 17 ) . بنه رود / بنرود .
( 18 ) . مل : خلال ،
( 19 ) . اساس : حكومة گفتند ، به قياس با نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .