و انديشه نمىكردند كه [ اگر ] ( 1 ) ايشان از پس كاروان روند ، قريش از پس ايشان درآيد و كاروانيان روى با پس كنند ( 2 ) و ايشان را در ميان گيرند ، و رسول را - عليه السّلام - قريش بايست ، از آن جا كه دانست كه ، چون قريش را كشته و اسير كرده باشد ( 3 ) ، مال و اموال ايشان جمله او را بود [ 21 - پ ] . پس حق تعالى در اين آيت خبر داد كه : شما كه مسلمانانيد ، آن دوست ( 4 ) مىداريد كه كاروان و مال و كار آسانتر و به نفع نزديكتر ( 5 ) شما را باشد و آنچه مراد خداى است ، خلاف اين است ، درست كردن حقّ است و باطل كردن باطل ، يعنى ذليل كردن قريش به كارزار بدر تا مسلمانى ( 6 ) ظاهر شود ، و رسول - عليه السّلام - قوّت گيرد و كافران مستأصل شوند .
آنگه گفت : * ( إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ ) * ياد كنيد اى مسلمانان چون استغاثت مىكرديد و فرياد مىخواستيد از خداى تعالى ، راوى خبر گويد كه : چون رسول - عليه السّلام - به بدر رسيد ، در نگريد آن ( 7 ) كثرت و شوكت و ساز و عدّت مشركان ديد و قلَّت مسلمانان - چنان كه طرفى شرح دادهايم در سورت آل عمران - در عريش شد و روى به قبله كرد و جماعتى صحابه با او ، و دست برداشت و مىگفت :
اللَّهم انجز لي ما وعدتنى
بار خدايا ! به رواكن ( 8 ) آنچه مرا وعده دادى ! بار خدايا ! تو دانى كه اگر اين گروه اندك هلاك شوند ، تو را در زمين عابدى نباشد كه تو را پرستد . چندانى تضرّع بكرد تا ردا از دوشش بيفتاد . يكى از جمله صحابه گفت : يا رسول اللَّه ! مناشدت تو با خداى چنين باشد ! هيچ انديشه مدار كه خداى تعالى وعده تو را انجاز كند . و استغاثت ، طلب غوث باشد و فرياد ، و اغاثت فرياد رسيدن باشد ، و مستغيث فرياد - خواه باشد ، و مغيث فرياد رس ، يقال : استغاثه و استغاث به . و در آيت به نفس خود متعدّى است . * ( فَاسْتَجابَ لَكُمْ ) * ، اى اجاب و استفعل اوّل به معنى طلب الفعل است و دوم به معنى افعل اجابت كرد شما را . * ( أَنِّي ) * ، متعلَّق باشد به استجاب . و گفتند : تقدير آن است كه ، بانّي . و عيسى بن عمرو در شاذّ خواند : انّي ، به كسر « الف » على تقدير و
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 2 ) . همه نسخه بدلها ، باز پس كنند .
( 3 ) . آج ، مج ، لب : باشند .
( 4 ) . همه نسخه بدلها ، بجز مج و لت : دوستر / دوستتر .
( 5 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آن : به نفعتر .
( 6 ) . آو ، آن : مسلمانانى .
( 7 ) . همه نسخه بدلها ، بجز مل و لت : از .
( 8 ) . لت : روا كن .