آنان را كه مىخوانى بدون خداى بندگانىاند مانند شما ، بخوانى ايشان را و بگوى تا اجابت كنند شما را اگر راست مىگويى .
ايشان را هست پايها كه بروند به آن يا هست ايشان را دستهايى كه بگيرند به آن يا هست ايشان را [ چشمها كه ببينند بدان ] ( 1 ) يا هست ايشان را گوشهايى كه بشنوند به آن بگو بخوانى انبازانتان را پس آنگه كيد كنى با من و مهلت مدهى مرا .
يار من خداى است آن كه بفرستاد كتاب قرآن و او تولَّا كند نيكان را ( 2 ) .
و آنان [ را كه ] ( 3 ) مىخوانى فرود او نتوانند يارى شما و نه خود را يارى كنند .
و اگر بخوانى شان با راه راست نشنوند و بينى ايشان را مىنگرند به تو و ايشان نمىبينند .
بگير عفو و بفرماى به معروف و بگرد » از نادانان .
[ 11 - ر ]
و اگر تباه كند تو را از ديو تباهى ، پناه جوى [ به خداى كه او شنوا و داناست ] ( 5 ) .
كه آنان كه ترسند ( 6 ) ، چون برسد به ايشان خيالى از ديو ، ياد كنند خداى را ، چه ( 7 ) بينى ايشان را مىبينند .
و برادرانشان مىكشند ايشان را در نادانى ، پس باز نمىاستند ( 8 ) .
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 2 ) . او ، بم : يار نيكويان است .
( 3 ) . اساس : ندارد از مج ، افزوده شد .
( 4 ) . آو ، بم ، آن : برگرد .
( 5 ) . اساس : ندارد از مج ، افزوده شد .
( 6 ) . آو ، بم ، آن : بپرهيزيدند آج ، لب : پرهيزگارى نمودند .
( 7 ) . مج : كه .
( 8 ) . آو ، بم ، آن : نه سستى كنند آج ، لب : نقصان نمىكنند .