تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
سپس به صور رفتند و آهنگ شهر شقيف كردند و در جائى اردو زدند كه ميان ايشان و بانياس به اندازهء دو فرسنگ فاصله بود . پس از تاراج شهرهايى مانند صيدا و شقيف به عكا برگشتند . اين رويداد از نيمهء ماه رمضان تا عيد فطر به درازا كشيد . در آن نواحى تنها كسانى كه از دست فرنگيان جان بدر بردند كه سبكبار بودند به اندازه‌اى كه توانستند خود را رهائى بخشند . شنيدم كه ملك عادل وقتى به مرج الصفر مىرفت ، در راه خود مردى را ديد كه چيزى را حمل مىكند ، گاهى راه مىرود و گاهى مىنشيند كه خستگى در كند . ملك عادل تنها به سوى او رفت و گفت : « پير مرد ، اين قدر شتاب نداشته باش و به جان خود رحم كن . » مرد ، او را شناخت و گفت : « اى سلطان مسلمانان ، تو اين قدر در رفتن شتاب نكن . ما كه مىبينيم تو ما را در دست دشمنان رها كرده‌اى و به سوى شهرهاى خود مىروى ، چگونه شتاب نكنيم ! » از كارهائى كه ملك عادل كرد دور انديشى و مصلحت بينى بود تا در حالى كه لشكريانش پراكنده هستند با فرنگيان روبرو نشود و خود را به خطر نيندازد . او همين كه در مرج الصفر اردو زد ، پسر خود ، الملك المعظم عيسى ، را كه فرمانرواى دمشق بود ، با دستهء شايسته‌اى از لشكر به نابلس فرستاد تا بيت المقدس را از دستبرد فرنگيان حفظ كنند .