تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
خود ساخت . اين پسر نامش محمد و لقبش الملك العزيز غياث الدين بود . سه سال بيش‌تر نداشت . ملك ظاهر ولايت عهد را از فرزند بزرگ خود دريغ كرد و آن را به اين پسر خردسال واگذاشت زيرا مادر او ، دختر عمويش ملك عادل ابو بكر بن ايوب ، فرمانرواى مصر و دمشق و شهرهاى ديگر بود . لذا ملك ظاهر اين پسر را وليعهد خود ساخت تا عمويش حلب و غيره را براى او باقى گذارد و با او بر سر آنها نجنگد . از عجايبى كه حكايت مىشد اين بود كه ملك ظاهر پيش از بيمارى خود ، رسولى را به نزد عموى خويش ملك عادل در مصر فرستاد تا او را دربارهء شناسائى ولايت عهد فرزند خردسالش سوگند دهد . ملك عادل كه اين پيام را شنيد ، گفت : « سبحان اللّه ! به اين سوگند چه نيازى است ؟ ملك ظاهر مثل يكى از فرزندان من است . » ( يعنى هنوز جوان است . ) فرستادهء ملك ظاهر گفت : « ملك ظاهر اين طور خواسته و او را به وليعهدى برگزيده است . چاره‌اى نيست جز اين كه درخواستش را بپذيريد . » ملك عادل گفت : « چه بسيار قوچ كه در چراگاه است ولى بره در دكان قصابى است . » و سوگند ياد كرد . اتفاقا فرستادهء ملك ظاهر هنوز در راه بود كه ملك ظاهر