همچنين گفته مىشد كه كيكاوس - هنگامى كه بيمارى وى شدت يافت - برادر خود ، كيقباد ، را از زندان به نزد خويش فرا خواند و وصيت كرد كه پس از وى فرمانروائى را بر عهده گيرد .
سرداران و سپاهيان و تودهء مردم را نيز سوگند داد كه نسبت به وى وفادار باشند .
همين كه كيقباد به فرمانروائى رسيد ، عم او ، صاحب ارزن - الروم ، به مخالفت با او برخاست .
كيقباد ، همچنين ، از روميانى كه نزديك به شهرهاى وى بودند ، بيم داشت .
از اين رو براى ملك اشرف پيام فرستاد و با وى از در صلح و سازش در آمد .
در نتيجه ، آن دو با هم پيمان بستند كه دوست يك ديگر باشند و يك ديگر را يارى دهند .
ميان آن دو ، پيوند دامادى و خويشاوندى نيز بسته شد .
بدين گونه آسيب روم از سر ملك اشرف كوتاه شد ، و فراغ بال يافت تا كارهائى را كه در پيش داشت ، سر و سامان بخشد .
چه راست گفت آنكه گفت : « هيچ خوشبختى بهتر از اين نيست كه گزند دشمنانت را از سرت دور سازد . » گوئى با اين سخن مىخواهد بگويد : « بخت تو نيزه مىزند بىآنكه نيزهاى داشته باشد . »
و اين ميوهء پندار نيك است . ملك اشرف نيكخواه مردم و يارانش بود . نمىگذاشت كه از وى آزارى به ايشان برسد .
در انديشه حمله به شهرهاى نزديك شهرهاى خود نيز نمى -
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 116
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٦