تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
همچنين گفته مىشد كه كيكاوس - هنگامى كه بيمارى وى شدت يافت - برادر خود ، كيقباد ، را از زندان به نزد خويش فرا خواند و وصيت كرد كه پس از وى فرمانروائى را بر عهده گيرد . سرداران و سپاهيان و تودهء مردم را نيز سوگند داد كه نسبت به وى وفادار باشند . همين كه كيقباد به فرمانروائى رسيد ، عم او ، صاحب ارزن - الروم ، به مخالفت با او برخاست . كيقباد ، همچنين ، از روميانى كه نزديك به شهرهاى وى بودند ، بيم داشت . از اين رو براى ملك اشرف پيام فرستاد و با وى از در صلح و سازش در آمد . در نتيجه ، آن دو با هم پيمان بستند كه دوست يك ديگر باشند و يك ديگر را يارى دهند . ميان آن دو ، پيوند دامادى و خويشاوندى نيز بسته شد . بدين گونه آسيب روم از سر ملك اشرف كوتاه شد ، و فراغ بال يافت تا كارهائى را كه در پيش داشت ، سر و سامان بخشد . چه راست گفت آنكه گفت : « هيچ خوشبختى بهتر از اين نيست كه گزند دشمنانت را از سرت دور سازد . » گوئى با اين سخن مىخواهد بگويد : « بخت تو نيزه مىزند بىآنكه نيزه‌اى داشته باشد . » و اين ميوهء پندار نيك است . ملك اشرف نيكخواه مردم و يارانش بود . نمىگذاشت كه از وى آزارى به ايشان برسد . در انديشه حمله به شهرهاى نزديك شهرهاى خود نيز نمى -