آتشى برافروزند براى كارزار ، خداى تعالى بنشاند آن را ( 1 ) .
حسن بصرى و مجاهد گفتند : مراد حرب رسول ماست - عليه السّلام ( 2 ) - و حق تعالى اين از جملهء معجزات رسول كرد از آن وجه كه خبر است از غيب و مخبر مطابق خبر آمد ، و نيز براى آن كه جهودان به قوّت و شوكت ( 3 ) به حدّى بودند كه در همهء زمين حجاز كس با ايشان مقاومت نكردى ، و قريش از ايشان مدد خواستند ( 4 ) و به ايشان معتضد و مستظهر بودند ( 5 ) ، و اوس و خزرج در مخالفت ايشان مناقشت نمودندى چون رسول - عليه السّلام - پيدا گشت و به اداى ( 6 ) رسالت ، برخاست ( 7 ) آن قوّت ايشان به ضعف بدل شد و شدّت ايشان به خور ( 8 ) و بد دلى و متفرّق الاهوا شدند تا رسول - عليه السّلام - بنى قريظه را بكشت و بنى النّضير و بنى قينقاع ( 9 ) را براند و از نشيمنهاشان برون كرد ( 10 ) و بقايايى كه بماندند جزيه بر ايشان نهاد و فدك از ايشان بستد و اهل وادى القرى او را گردن نهادند و به دولت و صولت او جمله مستأصل شدند ، و اين علمى بود از اعلام معجز ( 11 ) رسول - عليه السّلام - و ذكر آتش در باب حرب و استعارت او در شرّ حديثى متداول است و معهود در لغت است و در اشعار ايشان بسيار است ، قال عوف بن عطيّه : ( 12 )
اذا ما اجتنينا جنا منهل
شببنا لحرب بعلياء نارا
و قال اخر :
و با الحرب ( 13 ) تضطرم ( 14 ) اضطراما
و قال اخر ( 15 ) :
هامش
( 1 ) . مر : او را .
( 2 ) . مج ، مت : صلوات اللَّه و سلام عليه ، وز ، مر : صلوات اللَّه عليه و آله .
( 3 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مت ، مر شجاعت .
( 4 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لت ، مر : خواستندى .
( 5 ) . آن : بود .
( 6 ) . وز : به او .
( 7 ) . مر : برخواست .
( 8 ) . لب ، لت ، مر : به جور .
( 9 ) . اساس ، آن : بنى قيفاع .
( 10 ) . آج ، لب ، مر : بيرون كرد .
( 11 ) . مت : معجزه ، آج ، لب : اعجاز .
( 12 ) . مج ، وز شعر .
( 13 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لت ، مر : نار الحرب .
( 14 ) . مج ، مت : يضطرم .
( 15 ) . وز شعر .