جهانيان بينند و دانند كه جاى اين ، دست ملوك باشد و منزل آن ، ناووس ( 1 ) مجوس .
خير الطَّيور على القصور و شرّها
يأوى الخراب ( 2 ) و يسكن النّاووسا ( 3 )
آفتاب از آن جا كه كمال اوست به مدح مادحان زيادت نشود و از زبان طاعنان نقصان در او نيايد ، نبينى كه يكى از متأخّران چون ( 4 ) او را گفتند : چون است كه همه كس را مدح گفتى ( 5 ) على را مدح نگفتى ( 6 ) ؟ گفت : از آن جا كه مدح در حقّ او ضايع باشد به آن ( 7 ) معنى كه او به مدح مادح زيادت نشود كه او به آفتاب ماند و هيچ عاقل آفتاب را مدح نكند براى آن كه آفتاب به جايى است از كمال كه هر چه در او گويند بيش باشد ، آنگه گفت :
و تركت مدحي للوصىّ تعمّدا
إذ كان نورا مستطيرا شاملا
و اذا ( 8 ) استفاض الشّىء قام بذاته
و كذا صفات الشّمس تذهب باطلا
اگر گويند اگر چنين بودى كه شما گفتى بايستى كه او در حال ( 9 ) امام بودى و خلاف اين معلوم است ، گوييم : اگر نه وجود رسول بودى - عليه السّلام - همچنين بودى و اين چنان باشد كه پادشاهى ولى عهدى كند تا او بر جاى باشد ولى عهد امر و نهى نكند و به كار ولايت قيام ننمايد .
و جواب ديگر از اين آن است كه : آيت اقتضاى فرض طاعت مىكند و آن كه او مفترض الطَّاعة باشد بر خلقان [ 9 - ر ] از قبل خداى تعالى و اين در حال حاصل بود ( 10 ) تا اگر امرى كردى بر مسلمانان واجب بودى انقياد نمودن و لكن نكرد براى حرمت رسول - عليه السّلام ، و اين چنان باشد كه كسى وصيّتى كند وصيّت در حال ثابت شود جز آن است كه انفاذ آن بعد موت الموصي باشد .
* ( وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّه وَرَسُولَه ) * : خداى تعالى ترغيب كرد مؤمنان را بر آن كه تولَّا به خداى و پيغامبر كنند گفت هر كه تولَّاى طاعت خدا و رسول كند و قيام نمايد به آن
هامش
( 1 ) . مج ، مت ، وز : ناوس .
( 2 ) . مر : خروب .
( 3 ) . مر : الناورا .
( 4 ) . آج ، لب : كه .
( 5 ) . آج ، لب على .
( 6 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : نگويى .
( 7 ) . آج ، لب : بدان .
( 8 ) . آج : فاذا .
( 9 ) . آج ، لب ، لت حيات رسول .
( 10 ) . آج ، لب : باشد .