رسول - عليه السّلام - گفت : كيست كه او را چيزى دهد و ضامنم من او را به درجهاى كه نزديك باشد به ( 1 ) درجهء من و ابراهيم خليل ؟ اعرابى برگرديد هيچ كس او را چيزى نداد . امير المؤمنين على - عليه السّلام - در زاويهء مسجد نماز نوافل مىكرد در ركوع بود انگشترى ( 2 ) برداشت تا اعرابى انگشترى از انگشت او بيرون كرد ( 3 ) ، با ( 4 ) انگشترى فرو نگريد نگينى گرانمايه بر او بود ، شادمانه شد ( 5 ) اين بيتها بر خواند :
ها انا مولى لآل ياسين
ارجو من اللَّه اقامة الدّين
هم خمسة فى الانام كلَّهم
لانّهم فى الورى ميامين
و جبرئيل آمد - عليه السّلام - و اين آيت آورد : * ( إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّه وَرَسُولُه ) * ( 6 ) ، و بر رسول خواند . رسول - عليه السّلام - اعرابى را گفت : كيست آن كه تو را چيزى داد ؟ گفت :
برادر و پسر عمّت علىّ بو طالب ( 7 ) . رسول - عليه السّلام - گفت :
هنيئا لك يا عليّ ،
گوارنده باد تو را به آن ( 8 ) درجهء كه نزديك است به درجه من و ابراهيم خليل ، آنگه چون صحابه آن ديدند هر كس كه انگشترى داشت ( 9 ) بداد تا در خبر است كه اعرابى ( 10 ) چهار صد انگشترى در آن روز بدادند اعرابى شادمانه شد و دانست كه آن هم از بركت امير المؤمنين - عليه السّلام - است اين بيتها انشاد كرد :
انا مولى لخمسة
نزلت فيهم السّور
أهل طه و هل اتى
فاقرؤا تعرفوا الخبر
و الطَّواسين بعدها
و الحواميم و الزّمر
انا مولى لهؤلاء
عدوّ لمن كفر
و حسّان بن ثابت حاضر بود خواست تا او را نيز در اين ميدان شوطى بود ، اين بيتها انشاد كرد :
علىّ ولىّ المؤمنين اخو الهدى
و افضل ذى نعل و من كان هاديا
هامش
( 1 ) . مج ، مت ، وز ، مر : از .
( 2 ) . مج ، مت ، وز ، آف ، لت ، مر : انگشت .
( 3 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : بگرفت .
( 4 ) . مج ، مت ، وز ، آف ، لت ، آن ، مر : به .
( 5 ) . مر و .
( 6 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر الآية .
( 7 ) . وز : ابو طالب .
( 8 ) . مج ، مت ، وز : باز .
( 9 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر آن روز .
( 10 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر را .