گفت : شما به او ايمان دارى ( 1 ) ؟ گفتند : آرى ، گفت : اگر نبودى ( 2 ) كه رسول [ را ] ( 3 ) كشتن عادت نيست ، بفرمودمى تا شما را گردن بزدندى ( 4 ) . آنگه ايشان را براند و صحابه را گفت : من شبى در خواب ديدم كه دو دستاورنجن زرّين در دست داشتم بزرگ شد در دست من و مرا خوش نيامد آن ، مرا وحى كردند كه : باد در او دم من باد در او دميدم بپريدند . من تأويل آن خواب بر اين دو دروغزن كردم يكى مسيلمه كذّاب يمامه و يكى كذّاب ( 5 ) صنعاء اسود العنسىّ .
* ( وَمَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّه ) * ، و از آن كس كه او گويد من بيارم مانند آن كه خداى تعالى فرستاد از آسمان ، گفتند : اين در عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح آمد و او قرشى بود و كاتب رسول - عليه السّلام - بود ( 6 ) . چون وحى آمدى او نوشتى . رسول - عليه السّلام - بر او املا كردى ، او به جاى غَفُورٌ حَلِيمٌ ( 7 ) ، « عليم حكيم » بنوشتى و به جاى سَمِيعٌ عَلِيمٌ ( 8 ) ، « غفور رحيم » بنوشتى و مانند اين . چون اين آيت فرود آمد : وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ( 9 ) - الى قوله : ثُمَّ أَنْشَأْناه خَلْقاً آخَرَ ( 10 ) ، او را عجب آمد از تفصيل خلق آدمى ، بر زبانش برفت : فَتَبارَكَ اللَّه أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ( 11 ) . رسول - عليه السّلام - گفت : بنويس . او بنوشت و به شكّ افتاد ، ( 12 ) با خود گفت : اگر محمّد در اين كه مىگويد صادق است ، خود اين وحى كه بر او مىكنند بر من مىكنند ، و اگر كاذب است مثل آن كه او مىگويد من نيز ( 13 ) مىگويم . مرتد شد ، و با نزديك مشركان شد ( 14 ) و گفت : احوال محمّد من نيك بدانستم . او بر من املا مىكردى ، من تغيير و تبديل مىكردمى و چنان كه خواستم نوشتم و او مؤمنانى را كه به ( 15 ) رسول آمدندى در سرّ شناخته بود مشركان را مىگفت و وشايت و سعايت مىكرد . و از جملهء
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب : ايمان داريد .
( 2 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت ، مر : نه آنستى .
( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج افزوده شد .
( 4 ) . اساس : بزندى ، با توجّه به مج تصحيح شد .
( 5 ) . اساس : كذا ، با توجّه به مج تصحيح شد .
( 6 ) . مج ، وز ، مت و .
( 7 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 155 ، مج ، وز ، مت ، لت : غفور رحيم .
( 8 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 127 .
( 9 ) . سورهء مؤمنون ( 23 ) آيهء 12 .
( 11 - 10 ) . سورهء مؤمنون ( 23 ) آيهء 14 .
( 12 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب و .
( 13 ) . آج ، لب : بر .
( 14 ) . آج ، لب : رفت .
( 15 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، لت : بر .