قيامت پيش از توانگران به بهشت شويد به نيم روز كه مقدار آن پانصد سال باشد .
أنس روايت كند كه ( 1 ) رسول - عليه السّلام - گفت : اى جماعت درويشان خداى تعالى مرا گفته است كه با شما بنشينم و به مجالست با شما تبرّك كنم و بر آن صبر كنم كه شما آنانى ( 2 ) كه خداى مرا ( 3 ) مىخوانى ( 4 ) به بامداد و شبانگاه ، و مجالس شما مجالس انبياست و صالحان كه پيش شما بودند .
معاوية بن قرّه روايت كند عن عائذ عمرو ( 5 ) كه : روزى ما ( 6 ) جماعتى نشسته بوديم ، امير المؤمنين ( 7 ) - عليه السّلام - بود و سلمان و بلال و صهيب ، أبو سفيان بگذشت ، ما گفتيم : كى باشد كه شمشيرهاى خداى جاى خود بگيرد از گردن اين جبّار ( 8 ) كه دشمن خداست . ابو بكر حاضر بود ، گفت : اين سخن كه را مىگويى ؟ ( 9 ) [ گفتند ] ( 10 ) :
پير قريش ( 11 ) و سيّد قريش را . خبر ( 12 ) به رسول رسيد ( 13 ) ، گفت : يا ابا بكر ! برو و از ايشان عذر خواه و دل ايشان خوش كن كه اگر ايشان بر تو خشمناك شوند ، خداى بر تو خشم گيرد . او بيامد و گفت : يا على ! براى خداى دل خوش كن از آن سخن . كه من گفتم ، اگر در دل تو را از آن چيزى هست . گفت : من دل خوش كردم ، در دل من چيزى نيست ، از ايشان نيز عذر خواه ، او عذر خواست از ايشان نيز ( 14 ) .
قوله : * ( وَإِذا جاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا ) * - الاية . خلاف كردند در آن كه آيت در كه آمد . عكرمه گفت : در آنان كه ( 15 ) خداى تعالى پيغامبر را نهى كرد از طرد ايشان ، گفت : * ( وَلا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَالْعَشِيِّ ) * ( 16 ) .
چون رسول - عليه السّلام - ايشان را ديدى ، ابتدا به سلام ، او كردى و گفتى :
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مت : از ، مل : كرد از .
( 2 ) . مج ، وز ، مت : آنانيد .
( 3 ) . مج ، وز ، مت : را .
( 4 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، مل ، آف : مىخوانيد .
( 5 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت ، مر : عائذ بن عمرو .
( 6 ) . آج ، لب ، مل ، آف : پا .
( 7 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت ، مر على .
( 8 ) . آف ، آن : جناب .
( 9 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، مل : مىگوييد .
( 10 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 11 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، لت را .
( 12 ) . آج ، لب : اين خبر .
( 13 ) . مل زين سخن .
( 14 ) . آج ، لب : ندارد .
( 15 ) . مج ، وز ، مت ، مل : آنان آمد كه .
( 16 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 52 .