* ( يُرِيدُونَ وَجْهَه ) * ، غرض ايشان و مراد ايشان خداست و ذات خدا ، و وجه الشّيء ذاته و نفسه باشد ، نظيره قوله : كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَه ( 1 ) ، و قوله : كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَيَبْقى وَجْه رَبِّكَ ( 2 ) ، أى يبقى هو جلّ جلاله و لا يفنى .
آنگه گفت : چرا برانى ( 3 ) اينان را ، * ( ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ ) * ، از شمار ايشان ( 4 ) بر تو چيزى نيست و از شمار تو بر ايشان ، بل حساب هر كس بر اوست نه بر ديگرى تا برانى ايشان را . و نصب « تطردهم » براى آن است كه جواب نفى است به « فا » ، و « فا » در جواب شش چيز نصب كند ( 5 ) به اضمار « أن » ، و آن امر است و نهى و استفهام و عرض و جحد و تمنّي .
* ( فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ ) * ، نصب است براى آن كه جواب نهى است من قوله :
* ( وَلا تَطْرُدِ الَّذِينَ ) * .
ابن عامر خواند : « بالغدوة » به « واو » ، و جماعتى نحويان تضعيف قراءت او كردند و گفتند ، سيبويه گفته است كه : « غدوه » و « بكره » دو اسم علم است اين وقت را از آن جا « لام » تعريف در او نبردند ، نگويند : اتيته بالغدوة و البكرة ، كما يقال : أتيته بالغداة ، و انّما يقال : غدوة و بكرة . و چون « لام » تعريف در اوست ، غداة بايد خواند ( 6 ) ، براى آن كه چون علم باشد ( 7 ) علم ( 8 ) او را علامت تعريف بود به « لام » حاجت نباشد تا جمع نكرده باشد بين علامتى تعريف ، و انّما در بعضى مصاحف « غداة » ( 9 ) به « واو » نوشتند ، كالصّلوة و الزّكوة . ابو القاسم بلخيّ گفت و ابو على فارسى از سيبويه ، و ابو على گفت : وجه قراءت او آن است كه سيبويه گفت : خليل حكايت كرد از عرب كه : بعضى از ايشان گفتند « غدوه » و « بكره » بمنزلهء ضحوه است ، يعنى علم نيست ، و معتمد آن است كه اوّل گفتيم .
هامش
( 1 ) . سورهء قصص ( 28 ) آيهء 88 .
( 2 ) . سورهء رحمن ( 55 ) آيهء 27 .
( 3 ) . آج ، لب : گفت جواب .
( 4 ) . آج ، لب را .
( 5 ) . آج ، لب مر : كنند .
( 6 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : خواندن .
( 7 ) . آج ، لب : شد .
( 8 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : علمته ، كه بر اساس مرجّح مىنمايد .
( 9 ) . آج : عذواة .