« عدل » كه خلايف ( 1 ) جور ( 2 ) باشد از آن جاست براى آن كه راستى بود ، و « عدل » تنگ ( 3 ) باشد براى آن ( 4 ) كه معادل آن ديگر بود ، و نضر بن شميّل گفت : « با » به معنى « عن » است اين جا ، و تقدير آن است كه : ثمّ الَّذين كفروا عن ربّهم يعدلون ، من العدول ، پس كافران از خدايشان عدول و اعراض مىكنند و عرب با آن كه [ « باء » را ( 5 ) ] يك بار به معنى « عن » گويند و يك بار به معنى « من » چنان كه خداى تعالى گفت : عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّه ( 6 ) ، و المعنى منها چنان كه عنتره گفت : ( 7 )
شربت بماء الدّحرضين فاصبحت
زوراء تنفر عن حياض الدّيلم
و المعنى شربت من ماء الدّحرضين .
* ( هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ) * ، او آن خداست ( 8 ) كه بيافريد شما را از گل ، يعنى پدر شما را كه آدم بود و اصل شما بود و اگر گويند نه اين مناقضه بود كه در يك آيت گفت آدم را از خاك آفريدم و در اين آيت گفت : از گل . و در دگر آيت از حمأ ( 9 ) ، و در دگر آيت از صلصال ، اين مناقضه به چه زايل خواهى كردن ؟ جواب آن است كه گوييم : در اخبار چنين آمد كه خداى تعالى بفرمود تا خاك آدم بر در بهشت بيفگندند ( 10 ) ، و به يك روايت ديگر ميان مكّه و طايف چهل سال [ خاك بود چون چهل سال بگذشت خداى تعالى فرمان داد تا چهل شبان روز باران بر او بارانيدند ( 11 ) تا گل شد چهل سال گل بماند ] ( 12 ) آنگه متغيّر شد ( 13 ) حمأ مسنون شد ، گل سياه رنگ سالخورده چهل سال چنان بماند ، آنگه خشك شد صلصال گشت ، خداى تعالى صورت آدم بر آن صلصال نگاشت ( 14 ) و جثّهء آدم از آن مصوّر كرد چنان كه صورت و شكل آدمى است . فرشتگان ( 15 ) بر او گذر ( 16 ) مىكردند ( 17 ) و مىگفتند : خداى ما خلقى خواهد
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : خلاف .
( 2 ) . آف : جود .
( 3 ) . لت : تنگ بار .
( 4 ) . مج ، وز ، مت : از .
( 5 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز ، افزوده شد .
( 6 ) . سورهء دهر ( 76 ) آيهء 6 .
( 7 ) . مج ، وز ، مت شعر .
( 8 ) . مج ، مت : خدايى ، وز ، لت ، مر : خداى .
( 9 ) . وز : جماد .
( 10 ) . آف : بيفكند .
( 11 ) . وز : باريدند ، آج ، لب ، لت : بباريد .
( 12 ) . اساس ، بم : ندارد ، با توجه به مج افزوده شد .
( 13 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : كشت .
( 14 ) . مج ، مت : بكاشت ، لت : بنگاشت .
( 15 ) . مج ، وز : فريشتگان .
( 16 ) . اساس ، آن : گزر .
( 17 ) . آج ، لب : كردند .