يكى قديد ( 1 ) . شمعون ( 2 ) گفت : يا روح اللَّه اين از طعام دنياست يا از طعام بهشت ؟
گفت : نه از طعام دنياست و نه از طعام آخرت ، و لكن طعامى است كه خداى تعالى در هوا مخترع بيافريد ( 3 ) . گفت : بخورى به نام خدا گفتند : يا روح اللَّه ، اگر ما را در اين آيت آيتى ديگر ( 4 ) باز نمايى ؟ عيسى - عليه السّلام - دعا كرد ، خداى تعالى آن ماهى زنده كرد ، و به جنبش آمد ( 5 ) و فلس و خار ( 6 ) بر او پديد آمد ، ايشان ( 7 ) بترسيدند . عيسى - عليه السّلام - گفت : عجب از كار شما چيزى بخواهى ( 8 ) ، چون بدهند شما را كاره شوى ( 9 ) آن را . گفتند : يا روح اللَّه ، دعا كن تا با ( 10 ) حال اوّل شود . عيسى دعا كرد ( 11 ) ، ماهى همچنان بريان شد . گفتند : يا روح اللَّه اوّل تو بخور ( 12 ) . گفت : معاذ اللَّه ( 13 ) من بخورم آن را ( 14 ) آن كس خورد كه خواست ، ايشان بترسيدند و نيارستدند ( 15 ) خوردن ( 16 ) .
عيسى - عليه السّلام - بيماران را و خداوندان آفات و عاهات را بخواند تا از آن بخوردند و شفا ( 17 ) يافتند ، هيچ نابينا نخورد الَّا بينا شد ( 18 ) ، و هيچ مقعد نخورد الَّا به رفتن آمد ، و هيچ درويش نخورد و الَّا توانگر شد . مردمان چون چنان ديدند ازدحام كردند بر او .
عيسى - عليه السّلام [ 53 - پ ] نوبت نهاد ميان ايشان ، چهل روز بامداد فرود ( 19 ) آمدى وقت چاشت تا آن گاه كه سايه بگرديدى از بس ( 20 ) نماز پيشين نهاده بودى و گروه گروه ( 21 ) به مناوبه مىآمدندى و از ( 22 ) او مىخوردندى ، آنگه به ( 23 ) آسمان شدى و ايشان ( 24 )
هامش
( 1 ) . بم ، آف : قدير .
( 2 ) . لت : شمعون صفا .
( 3 ) . مج ، وز ، مت ، لت آنگه .
( 4 ) . لت : دگر .
( 5 ) . لت : درآمد .
( 6 ) . مج ، وز ، مت : تپه .
( 7 ) . لت از آن .
( 8 ) . مج ، مت : نخواهيد ، وز ، آج ، لب ، آف ، لت : بخواهيد .
( 9 ) . مج ، وز ، مت : شويد .
( 10 ) . آن : به .
( 11 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر تا .
( 12 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر او .
( 13 ) . لت كه .
( 14 ) . لت : اين .
( 15 ) . آج ، لب ، آف ، نيارستن .
( 16 ) . مج ، وز ، مت : به خوردن . مر : بخورند .
( 17 ) . لت صحّت .
( 18 ) . لت : گشت .
( 19 ) . آج ، لب ، آن : فرو .
( 20 ) . مج ، وز ، مت : كس .
( 21 ) . لت فوج فوج .
( 22 ) . لت طعام .
( 23 ) . لت : با .
( 24 ) . لت جمله .