تعنّت و يك بار به استهزاء ( 1 ) ، يكى مىگفتى : من أبي ؟ و يكى مىگفتى : اين مكانى ؟ خداى تعالى اين آيت فرستاد .
روايت از امير المؤمنين - على عليه السّلام - كه او گفت : سبب نزول آيت آن بود كه چون خداى تعالى حج واجب ( 2 ) كرد مردى از بنى اسد برخاست ( 3 ) نام او عكاشة بن محصن و گفت : أ في كلّ عام يا رسول اللَّه ، گفت : هر سال بايد كردن [ 43 - ر ] رسول - عليه السّلام - روى بگردانيد ، ديگر ( 4 ) باره گفت ( 5 ) . جواب نداد ، سيم ( 6 ) بار باز گفت .
رسول گفت :
ويحك و ما يؤمنك ( 7 ) ان اقول نعم ،
چه ايمنى از آن كه گويم ( 8 ) آرى ، و اگر بگويم واجب شود و اگر نكنى هلاك شوى ، چرا رها نكنى ! نمىدانى كه آنان كه پيش شما بودند به سؤال بسيار هلاك شدند ، چون شما را چيزى فرمايم امتثال كنيد و چون نهى كنم اجتناب كنى ( 9 ) .
مجاهد گفت : آيت آنگه آمد كه كافران و جماعتى مسلمانان رسول را - عليه السّلام - از بحيره و سايبه و وصيله و حام پرسيدند ، نبينى كه در آيت ذكر آن كرد نهى كرد خداى تعالى در اين آيت مؤمنان را از آن كه از رسول - عليه السّلام - سؤالى كنند كه ايشان را به كار نيايد ، گفت : اى گرويدگان مپرسى ( 10 ) از چيزها ( 11 ) كه اگر بر شما آشكارا كنند غمناك كند شما را .
و در وزن اشياء چند قول گفتند : كسائي گفت : وزن او افعال است ، جز آن است كه صرف ( 12 ) او بستدند ( 13 ) تشبيها بحمراء و صفراء .
قول دوم اخفش گفت : وزن او « أشيياء » است كقولهم : هين ( 14 ) و اهوناء ، و زجّاج گفت : براى آن « هيين » را بر « أهوناء » جمع كردند كه وزن او « هيين »
هامش
( 1 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر و .
( 2 ) . مج ، مت ، وز ، بواجب .
( 3 ) . آج ، لب ، بم ، لت ، مر : برخواست .
( 4 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، لت ، مر : دگر .
( 5 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : بگفت .
( 6 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : سهام ، آج ، سيوم .
( 7 ) . لب ، بم : يوما .
( 8 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : گوييم .
( 9 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، لت ، مر : كنيد .
( 10 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، مر : مپرسيد .
( 11 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر : چيزها .
( 12 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر از .
( 13 ) . كذا : در اساس ، مج ، مت ، وز ، آج ، لت ، مر : بستدند .
( 14 ) . اساس ، لب ، بم : هيّن ، با توجه به مج تصحيح شد .