به هر شربه ( 1 ) او را شربهاى ( 2 ) دهد از صديد دوزخ ، الا ( 3 ) و هر ( 4 ) مسكر خمر است و هر خمر حرام است .
و عبد اللَّه عمر گفت : گواهى دهم كه شنيدم از رسول - عليه السّلام - كه مىگفت :
لعن اللَّه الخمر و شاربها و ساقيها و بايعها و مبتاعها و عاصرها و معتصرها ( 5 ) و حاملها و المحمولة ( 6 ) اليه و آكل ثمنها
، در اين خبر ده كس را لعنت كرد خمر را اوّلا و خورندهاش را و آن را كه ساقى باشد ( 7 ) و فروشنده را و خرنده را و فشارنده را و آن را كه فرمايد فشاردن ( 8 ) و آن را كه بر گيرد و آن را كه به خانهء او برند و آن را كه بهاى او خورد .
و در خبرى ديگر آمد : آن را كه زرعش كند ( 9 ) براى خمر و آن را كه بر خوانى نان خورد با آنان كه خمر خواهند خوردند ( 10 ) .
و رسول - عليه السّلام - گفت اجتناب كنيد ( 11 ) از خمر كه ( 12 ) كليد همهء شرهاست و بديها و امّ الخبايث است مادر همهء پليديهاست .
محمّد حنفيّه روايت كرد از پدرش امير المؤمنين على - عليه السّلام ( 13 ) - كه رسول - عليه السّلام - گفت : هر كه او خمر خورد پس ( 14 ) آن كه خداى تعالى حرام كرد آن را بر زبان من چون دختر خواهد به او ندهند و چون حديث كند راستش ندارند و ( 15 ) چون شفاعت كند نپذيرند و او را بر هيچ امانت امين ندارند ، و اگر كسى او را امين كند بر امانتى ( 16 ) او آن را هلاك كند حقّ است بر خداى تعالى كه او را عوض ندهد ( 17 ) ، و قال بعضهم في ذمّ الخمر :
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، آن ، آف : شربت ، مر : شربتى .
( 2 ) . بم : شربت ، مر : شربتى .
( 3 ) . بم ، آف : الَّا .
( 4 ) . اساس ، بم ، آن كه ، و ظاهرا زايد مىنمايد .
( 5 ) . بم ، آن : معصرها .
( 6 ) . آج ، لب ، مر : و المحمول .
( 7 ) . مج ، وز ، مت ، مت و خمر به خورنده دهد .
( 8 ) . آج ، لب ، لت : فشردن .
( 9 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، مر : غرس كند .
( 10 ) . مج ، مت ، وز ، مر : خوردن .
( 11 ) . مج ، مت ، وز : كنى / كنيد .
( 12 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر آن .
( 13 ) . لت : روايت كند .
( 14 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر از .
( 15 ) . لت فرمان نشنوند .
( 16 ) . آج ، لب ، لت ، مر : امانت .
( 17 ) . مج ، مت ، وز : بدهد .