يك مسلمان حاضر نشوند ( 1 ) و الَّا قصد كشتن او كنند .
* ( وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا ) * ، و آنان كه مشرك باشند ، براى معادات مسلمانان مشركان و جهودان به اختلاف ملل و اهواء ايشان دوست يكديگر شدهاند . * ( وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً ) * ، و يا بى نزديكترين ايشان را به دوستى مر مؤمنان را آنان ( 2 ) كه گفتند ترسايانيم ، و مراد به ترسايان خصوص است نه عموم ، براى آن كه ترسايان ( 3 ) با مسلمانان كمتر از جهودان دشمنى نكنند و انّما مراد نجاشى است .
مفسّران گفتند : در بدايت اسلام كه رسول - عليه السّلام - به مكّه بود ، مشركان با يكديگر بنشستند و مشورت كردند ( 4 ) در كار مسلمانان و آن كه ( 5 ) ايشان را چگونه براندازند و قهر كنند ، گفتند : هر يكى از ما آنان را كه ( 6 ) در ( 7 ) همسايگى اوست ايذا بايد كردن و رنج بايد نمودن تا باشد كه از محمّد برگردند . اين معنى بر دست گرفتند تا بعضى مردمان كه ضعيف يقينتر بودند برگشتند و جماعتى بماندند و رسول را - عليه السّلام - ( 8 ) عمّش ابو طالب حمايت كرد . چون رسول - عليه السّلام - آن رنج اصحاب ديد ( 9 ) ، ايشان را گفت : شما را هجرت بايد كردن و به حبشه رفتن كه پادشاه حبشه مردى است عادل و ظلم نكند و مردى است به حمايت نيك ، رها نكند تا كس بر شما ظلم كند . نجاشى را خواست به اين نام و نام او اصحمه ( 10 ) بود و اين به زبان حبشه « عطا » باشد و نجاشى نام پادشاهان حبشه باشد چنان كه « قيصر » نام پادشاهان روم است و « كسرى » نام پادشاهان عجم . يازده مرد برخاستند ( 11 ) و چهار زن و آن جا رفتند ، عثمان عفّان بود و زبير عوّام و عبد اللَّه مسعود و عبد الرّحمن عوف و ابو حذيفة بن عتبه و مصعب بن عمير و أبو سلمة بن عبد الأسد و عثمان بن مظعون ( 12 ) و عامر بن ربيعه و
هامش
( 1 ) . اساس : نشوند ، با توجه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، لت ، مر را .
( 3 ) . مت : مشركان .
( 4 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مشاورت .
( 5 ) . مت : آنچه .
( 6 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر از اينان .
( 7 ) . مج ، مت ، وز ، لت ، مر جوارو .
( 8 ) . لب آن .
( 9 ) . آج ، لب : بديد .
( 10 ) . مج ، مت : ضحمه ، لب ، آف : اصمحه .
( 11 ) . اساس ، آج ، لب ، بم : خواستند ، با توجه به مج تصحيح شد .
( 12 ) . اساس : مطعون ، با توجه به مج و منابع ديگر تصحيح شد .