رويد و به شود عشر ديت بايد دادن صد دينار و در گوش همچنين ديت باشد تمام در هر دو و در هر يكى نيمه ديت باشد و يا قصاص .
و در دندانها جمله تمام ديت بود و آنچه بر او ( 1 ) قسمت كنند بيست و هشت دندان بود ( 2 ) شانزده در مواخير دهن و دوازده در مقاديم او ( 3 ) ، آنچه در مواخير دهن بود هر دندانى را بيست و پنج دينار ديت بود جمله چهار صد دينار باشد و آنچه در ( 4 ) مقاديم دهن بود هر دندانى ( 5 ) را پنجاه دينار جمله ششصد دينار باشد مجموع جمله هزار دينار و آنچه زياده اين باشد آن را ديتى مفرد ( 6 ) نبود جز كه آن خود مفرد ( 7 ) نكنند ( 8 ) اگر آن دندان مفرد بر كنند كه زايد بود ثلث ديت دندان اصلى باشد در او ، و دندانى كه سياه شده باشد ديت او ربع ديت دندان صحيح باشد چون چيزى بر دندان كسى زند سياه شود و يا شكافته در او ثلث ديت آن دندان باشد اگر بيفكنند ( 9 ) .
اگر دندان كودكى بيفكنند ( 10 ) انتظار كنند ( 11 ) اگر بر نيايد قصاص كنند و يا ديت بستانند بر آن موجب كه گفتم ( 12 ) ، و اگر بر آيد قصاص نبايد كردن و ارش بايد ستدن ميان آن كه اگر بنده بودى و آن دندان بودى او را يا نبودى در تفاوت قيمت .
و هر چه بر اندام آدمى دو ( 13 ) باشد بر هر دو ديت تمام بود و بر هر يكى نيمه و آنچه يكى باشد چون زبان و بينى و اندام مرد و اندام زن بر او ديت تمام باشد و آن كس كه قصاص نفس يا جراحت خواهد كردن جز به فرمان امام يا حاكم نشايد تا كند و حاكم چون حكم خواهد كردن رها كند تا جراحت مندمل شود ( 14 ) و عاقبت صلاح و فساد او پيدا شود تا حكم بر آن كند و قصاص فعال باشد من قصّ اثره اذا اتّبعه .
قوله : * ( فَمَنْ تَصَدَّقَ بِه فَهُوَ كَفَّارَةٌ ) * ( 15 ) ، كه هر كه صدقه كند آن قصاص را يا ارش
هامش
( 1 ) . وز ، آج ، لب ، مر ، لت ديت .
( 2 ) . مر : است .
( 3 ) . وز : و .
( 4 ) . اساس ، وز او ، با توجه به آج و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 5 ) . لب : دندان .
( 6 ) . مر ، لت : مقرّر .
( 7 ) . مر : مقرّر .
( 8 ) . آج ، لب ، مر ، لت : بكنند .
( 9 ) . آج ، لب ، مر ، تب : بيفكند .
( 10 ) . آج ، لب ، مر : بيفكند .
( 11 ) . مر : كشند .
( 12 ) . وز ، آج ، لب ، مر ، لت ، گفتيم .
( 13 ) . مر تا .
( 14 ) . لب : نشود .
( 15 ) . وز ، آج ، لب ، مر ، لت ، مت له .