سه شتر باشد و چهارم سمحاق بود و آن ، آن باشد كه به آن پوست رسد كه ميان گوشت و استخوان ( 1 ) باشد و در آن چهار شتر بود و پنجم موضحه باشد و آن ، آن باشد كه استخانش » روشن كند و پديد آيد در آن [ 393 - ر ] پنج شتر بود و در اين جمله قصاص لازم باشد اگر مجروح قصاص خواهد .
و بنزديك فقها در اين جراحات نه قصاص باشد نه ديتى معيّن ، بل در او حكومت بود و مزنى گفت : در داميه قصاص [ باشد ( 3 ) ] و ابو حامد الاسفراينىّ گفت در سه از اين جمله قصاص باشد ششم هاشمه باشد و آن ، آن بود كه استخان ( 4 ) بشكند بى آن كه تباه كند ، در او ده شتر بود هفتم منقّله بود و آن ، آن بود كه نقل استخان كند از جاى خود و در آن پانزده شتر باشد و هشتم مأمومه باشد و آن ، آن باشد كه به مغز سر رسد در او ثلث ديت باشد سى و سه شتر يا از آنچه مرد خواهد بدهد از هر جنسى ( 5 ) كه به ديت دهند از سيم و زر و حلَّه و گوسفند و در جمله قصاص باشد الَّا در مأمومه .
و فقها در اين خلاف نكردند خلاف آن جاست كه ايشان گفتند اگر از اين جراحات كسى جراحتى بر كسى كند او را روا بود ( 6 ) كه جراحتى بر او كند به قصاص دون آن و ارش ما بين الجراحتين بستاند يعنى جمع كند بين القصاص و بين الارش .
اگر طبانچه بر روى كسى زند و اثر آن جايگاه سياه شود شش دينار لازم بود او را يا قصاص ، و اگر سرخ شود سه دينار لازم بود او را يا قصاص و اگر آنچه از ( 7 ) روى گفتيم بر تن باشد نيمهء آن بود كه بر وى باشد يا قصاص ، و اگر استخانى در عضوى بشكند خمس ديت آن عضو ببايد دادن يا قصاص كند .
و اگر پشت كسى بشكند ديت تمام لازم آيد و قصاص نباشد براى آن كه در او خطر نفس باشد اگر باز بندد و نيك شود بىعيبى عشر ديت لازم آيد و در بينى ديت تمام باشد يا قصاص و اگر كسى بينى كسى ببرد و با ( 8 ) جاى نهد و باز بندد ( 9 ) و باز
هامش
( 1 ) . آج : استخان .
( 2 ) . آج ، لب : استخوان .
( 3 ) . با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 4 ) . مر ، لت : استخوانى .
( 5 ) . لب : جنس .
( 6 ) . وز ، آج ، مر ، لت : بود كه .
( 7 ) . وز ، آج ، لب ، مر ، لت : بر .
( 8 ) . اساس ، وز : يا ، با توجه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 9 ) . آج ، لب ، بندند ، لت : ببندد .