اصبغ نباته ( 1 ) روايت كند از امير المؤمنين على - عليه السّلام - كه او گفت در بهشت دو لؤلؤ هست از قرار زمين تا به بطنان عرش يكى سپيد ( 2 ) و يكى زرد در هر يكى هفتاد هزار ( 3 ) غرفه است آن كه سپيد ( 4 ) است وسيله محمّد و آل محمّد است و آن كه زرد است وسيلهء ابراهيم خليل و اهل البيت اوست و رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - گفت از خداى براى من وسيله خواهى ( 5 ) كه آن درجه است ( 6 ) در بهشت كه جز يك بنده در نيابد و اميد ( 7 ) مىدارم كه آن بنده من باشم .
حميد طويل روايت كند از انس مالك كه رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - گفت حجابى است ميان بنده و خداى - جلّ جلاله - يعنى رحمت و ثواب او و آن حجاب ، على بو طالب است چون بنده به او ( 8 ) توسّل كند حجاب بردارند ميان بنده و خداى تعالى .
ابو جعفر الباقر روايت كند از جابر عبد اللَّه انصارى كه او گفت ما » جماعت انصار فرزندان را بر على بو طالب ( 10 ) عرض كردمانى هر كه او را دوست داشتى دانستمانى كه او حلال زاده است و هر كه او را دشمن داشتى دانستمانى كه حرام زاده است ( 11 ) و ما جماعت انصار هر گه ما را حاجت ( 12 ) بودى به رسول - عليه السّلام - على را وسيله كردمانى تا حاجت من ( 13 ) روا كردى .
زهرى گفت بيمار شدم بيمارى كه از آن به هلاك نزديك شدم با خويشتن انديشه كردم كه مرا به خداى تعالى وسيلتى بايد در عهد خود از على ( 14 ) حسين زين العابدين فاضلتر نشناختم او را گفتم يابن رسول اللَّه ، حال من اين است كه تو مىبينى اگر بر من صدقه كنى به دعايى كه در اين عهد از تو گراميتر بر خداى تعالى بنده نمىدانم مرا گفت كدام خواهى ؟ من دعا كنم تا تو آمين گويى يا تو دعا كنى
هامش
( 1 ) . مر : اصبغ بن نباته .
( 2 ) . لب ، مر : سفيد .
( 3 ) . آج ، لب ، مر ، لت : هفتاد .
( 4 ) . آج ، لب ، مر : سفيد .
( 5 ) . تب ، مر : خواهيد .
( 6 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر ، لت : درجهاى .
( 7 ) . وز : اوميد .
( 8 ) . آج ، مر : به دو .
( 9 ) . وز : با .
( 10 ) . وز : ابو طالب ، مر : أبي طالب .
( 11 ) . مر : نيست .
( 12 ) . وز ، آج ، لب ، مر ، لت : حاجتى .
( 13 ) . وز ، تب ، آج ، لب ، مر ، لت : ما .
( 14 ) . تب ، مر : على بن .