الشّمس علىّ ،
بار خدايا آفتاب بازآر براى من . چون آفتاب بازآمد گفت :
يا شمس انّك في طاعة اللَّه و انا في طاعته فقفى لي ،
اى آفتاب تو در طاعت خدايى و من در طاعت خداام توقّف كن براى من تا اين دشمنان خداى را دمار برآريم . آفتاب باز آمد در جاى خود بايستاد هيچ سير نكرد تا يك ساعت برفت و بنى اسرائيل و يوشع آن بقيّهء كافران را بكشتند ، آنگه آفتاب فرو شد .
و اتّفاق است كه آفتاب براى كسى باز نيامد جز ( 1 ) سليمان وصىّ داود - عليه السّلام - [ و براى يوشع بن نون وصىّ موسى - عليه السّلام ] ( 2 ) و براى امير المؤمنين وصىّ سيّد المرسلين - صلَّى اللَّه عليه و - عليه السّلام - و اهل اخبار و احاديث از همهء طوايف بر اين متّفقاند .
و در اخبار ابو بكر مردويه حافظ و اخبار ابو العبّاس ناطقى و اخبار ابو اسحاق ابراهيم ثعلبى صاحب التّفسير آمده است باسانيد درست از طرق مختلف و از عبد اللَّه عبّاس - رحمة اللَّه عليهما - به چند طرق آوردند كه :
لم تردّ الشّمس الَّا لسليمان وصىّ داود و ليوشع وصىّ موسى و لعلىّ بن ابى طالب وصىّ محمّد - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم .
و كتابى كرده است ابو الحسن محمّد بن احمد بن علىّ بن الحسن بن شاذان در اين معنى نام آن كتاب بيان ردّ الشّمس على امير المؤمنين - عليه السّلام - در آن جا بيارد ( 3 ) كه اند بارها ( 4 ) آفتاب براى امير المؤمنين على - عليه السّلام - باز آمد . امّا آنچه مشهور است در اخبار و طوائف روايت كردهاند آن است كه دوبار آفتاب باز آمد براى او : يك بار در حيات رسول - عليه السّلام ، و يك بار از پس وفات او .
امّا در حيات او ، امّ سلمه روايت كند و اسماء بنت عميس و جابر عبد اللَّه انصارى و ابو سعيد الخدرىّ و أبو ذرّ الغفارىّ و عبد اللَّه بن عبّاس و جماعتى بسيار از صحابهء ( 5 ) رسول - صلوات اللَّه عليه و رضى عنهم - و احاديث ايشان متداخل است كه يك روز رسول - عليه السّلام - امير المؤمنين على را به مهمّى فرستاده بود او به آن مهمّ
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مت براى .
( 2 ) . اساس ، وز و مت : ندارد از تب افزوده شد .
( 3 ) . مر : بياورد .
( 4 ) . آج ، لب ، مر : اندر بارها .
( 5 ) . تب : اصحاب .